کمش کن! آخه این هم شد موسیقی که تو گوش میدی؟ موسیقی فقط دهه هفتاد. یادش یه خیر…
این را همیشه پدرم میگوید. فکر کنم راست هم میگوید. چند وقت پیش داشتم فکر میکردم که چه بر سر موسیقیایی گه میتوانست نسلی را به حرکت درآورد آمد؟ آیا آن موسیقی هم در جریان تجارت پولساز موسیقی و انچه امروز صنعت موسیقی نامیده میشود حل شد؟ موسیقیایی که نسلی را به حرکت وامیداشت، به آنها امید میداد. تنهاییشان را پر میکرد.تجارتی که به نظر من با Mtv شروع شد و به تدریج آنچه را که میتوان موسیقی نامید از بین برد. دیگر از آن اشعار به یاد ماندنی، ملودیها و … خبری نیست. چیزهایی که با یک بار شنیدن تا مدتها در یاد ما میماند ( من هنوز این قسمت از شعر یک آهنگ را بعضی وقتها با خودم زمزمه میکنم و نمیدانم متعلق به چه آهنگیست “If you go to San Fransisco” و موسیقی آن در ذهنم است) .
موسیقی دهه هفتاد موسیقی آرمانها بود. موسیقیایی بود که به دنبال بیان مفهومی بود . سعی میکرد از آهنگهایش به عنوان وسیلهایی برای بیان جهان بینی و یا پیامی استفاده کند. موسیقیایی بود که به آدم چیزی اضافه میکرد یا حداقل سعی میکرد این کار را بکند. اما اکثر خوانندگان امروزی اگر قرار بود فقط از رادیو آهنگهایشان پخش بشود شاید هرگز یک هزارم آنچه اکنون هستند، نمیبودند. صنعت موسیقی و رسانهها مدتی آنها را بزرگ میکنند و با آنها پول میسازند و وقتی تاریخ مصرف آنها تمام شد آنها را دور میاندازند و حتی از دور انداختن آنها هم پول می سازند.
البته هنوز هم هستند کسانی که از موسیقی به عنوان وسیلهایی در راه آرمانهایشان استفاده میکنند اما به نظر من بوی گند بازاری بودن آنها انسان را اذیت میکند. هر چند موسیقی مستقل و زیر زمینی سعی می کند راه دهه هفتاد را ادامه بدهد اما توان مقابله با غولهای صنعت موسیقی را ندارد. و تقریباً دیگر از آرمان در موسیقی خبری نیست. هنرمندان آن دوره باور داشتند که میشود دنیا را تغییر داد و این احساس را به مخاطبانشان منتقل میکردند. آنها در برابر آنچه در اطرافشان و در جهان روی میداد احساس مسئولیت میکردند و سعی میکردند تا کاری بکنند.، به ذهن افراد تلنگری بزنند. اما امروز هنرمندان موسیقی مانکنهایی هستند که تصادفاً خواننده هم هستند. موسیقی آنها موسیقی تنهایی نیست – حداقل برای من- یعنی موسیقی نیست که آدم در تنهایی آن را گوش کند. بلکه موسیقی لحظههای خاص و گذراست.
موسیقی امروز در سطحی ترین حالت ممکن با ما ارتباط برقرار میکند. من خودم بلافاصله بعد از شنیدن اکثر آهنگها آن را فراموش میکنم. اما هنوز خیلی از آهنگهایی اصطلاحاً Old Song را به یاد میاورم. جدا از ساختار آهنگها، متن موسیقی بازاری امروز یا همان پاپ به شدت سطحی است و در مورد مسایلی صحبت میکند که هیچ تاثیری در زندگی ندارد و حتی نمیتواند به نظر من لحظات خوشی را برای ما رقم بزند. البته نمیتوان نقش رسانهها را نادیده گرفت. در گذشته اجرای زنده و آلبومها ابزار موسیقی بودند. گروههای راک بیشتر روی البوم و ضبط استودیوی برای برقراری ارتباط تاکید داشتند و موسیقیهای دیگر کمابیش از ابزار اجرای زنده. اما با به وجود آمدن کانالهای موسیقی، تصاویر و وجه بصری هنرمندان بیشتر ابزار برقراری ارتباط شد. و حواشی جای اصل را گرفت. اربابان صنعت موسیقی موسیقیهایی مثل راک و رپ که روزی یکی نماد اعتراض و دیگری بلند گویی سیاهان دور از رسانهها بود را به موسیقی مبتذلی تبدیل کردند که هنرمندان راک به فکر مدل مو و هنرمندان رپ آن به فکر وزن گردنبندهایشان هستند.
اما هنوز هم هستند گروههایی، هنرمندانی که میتوان به آنها دلخوش بود. منتظر کارهای جدید آنها بود. هنوز هم میتوان به موسیقی امیدوار بود. هنوز هم آهنگهایی هست که بعد از شنیدن آنها آدم به فکر فرو میرود. شعرهایی که زمزه کنیم و به ما تلنگری بزند. موسیقی آرمانگرا نفسهای آخرش را میکشد، نفسهایی که غنیمت هستند.




12 comments
Comments feed for this article
06.9 2008 روی 2:48 ب.ظ
opium
ولی هنوز هم گروه های آرمان گرا پیدا می شه!
06.9 2008 روی 4:25 ب.ظ
مهندس خسته
آهنگی که میگی فکر کنم اینه:
http://ca.youtube.com/watch?v=DspcTcVslsI
که ماله دهه شصته و امروز توی ویکی می خواندم که سمبل هیپی گری و این حرفهاست.
درست می گی، آدم هر بار می شنودش تا چند روزی تکرارش می کند. این هم یک میکس جدیدش است:
http://ca.youtube.com/watch?v=DspcTcVslsI
که البته به نکات دیگری هم اشاره می کند
06.9 2008 روی 5:54 ب.ظ
Melpomene.
هراز گاهی بابا میاد تو تاق میشینه .معمولا وقتی میوسیقیم الد سانگه. این اسم “الد سانگ” یکم غم انگیزه واسه همچون موسیقیایی. من میگم یه اسم بهتر بذاریم براش.
06.10 2008 روی 8:11 ق.ظ
کاوه گیــــــلانی (لابدان)
mtv …
آخ گفتی …
06.11 2008 روی 11:15 ق.ظ
shakiba
in rooza Nsanhaye arman gara ham kamyab shodan,moCghi ham hamishe ba farhango aghayedo sharayete adamaye doreye khodesh avaz misheo tasbit mishe,pas kheili dor az tasavor nist age ye roozi Dge hich ahangi be delet nashineo be fekr va nadaratet…
06.11 2008 روی 8:41 ب.ظ
ميرزا بنويس
سلام عزيز
باور كن من كامنت داده بودم!!!
به نظر من اين مشكل فقط براي موسيقي نيست. همه چيز يكبار مصرف شده. ديگه انگار بعيد به نظر مياد كه ما يه موسيقي بيشتر از يك هفته گوش كنيم. نمي دونم چرا. ولي انگار اين روزها همه چيز تاريخ انقضا داره. حتي عشق…
06.12 2008 روی 12:42 ب.ظ
هاجر
یه دلیل به یاد موندن و ماندگاری اون آهنگ های قدیمی تر سختی ش بود. اینکه همه چی رو نوار بود تعداد چیزهایی که دست آدمها میرسید کم بود و همونها رو بارها و بارها گوش میدادیم. الان هم آهنگ هایی که به همون اندازه لیاقت ماندگاری دارن توی این طوفان گم میشن.
اون آهنگه هم اصلش مال John Phillipsه به اسم If you’re going to san francisco.
06.12 2008 روی 7:37 ب.ظ
رزا
پشت مرگ موسيقي آرمانگرا، مرگ آدمهاي آرمان گرا نشسته است.
آدمهاي امروز به هرچي آرمانه دهن كجي مي كنند.
06.13 2008 روی 9:40 ق.ظ
شادافسرده
ده بیست سی چهل پنجاه شصت هفتاد… هفتاد… هفتاد… هفتاد…
06.13 2008 روی 10:02 ق.ظ
برترین لینک های دیگر سایت ها « پی سی وب p30web
[...] مرگ موسیقی آرمانگرا [...]
06.13 2008 روی 2:44 ب.ظ
DizzyRocker
پووف ایول!
سلام من رو به پدرت برسون!
09.4 2008 روی 9:20 ب.ظ
rum
خب درسته که دیگه موسیقی از جنس دهه 70 کمتر دیده میشه ولی دلیل نمیشه بگیم معنا و مفهوم و آرامانخواهی در موسیقی هم دیگه دیده نمیشه !
مسلما با گذشت زمان وسیله عرضه کردن این دغدغه های یه هنرمند تغییر میکنه و چارچوب دیگه ای میگیره ،
حالا اون موقع تو راک های کلاسیک و پذاگسیو راک ها بود ، الان توی پراگسیو متال ها و تریپ هاپ ها و پست راک هاست !
پوسته اشون عوض شده ، بستگی داره ماها با کدوم پوسته بیشتر ارتباط برقرار کنیم !
فعلا