ما همگی مازوخیسم داریم. ما ایرانیها عادت داریم یه بد ترین شکل ممکن خودمان را آزار بدهیم. این آزار دادن حتماً نباید فیزیکی باشد. میتواند یک انقلاب باشد ،می تواند یک انتخابات باشد. ما عادت داریم برنجی که تا دیروز 1500 تومان بود را 3000 بخریم و بخوریم و خدا را شکر کنیم که 5000 تومان نشده. ما عادت داریم در خیبان از تمام نیروهای انتظامی (پلیس، راهنمایی و رانندگی، بسیج و شاید فردا نانواها) تو سری بخوریم و صدایمان در نیاید. ما عادت داریم دنیا را فرسنگها جلوتر از خودمان ببینیم و خودمان در این فکر باشیم که به پای چپ وارد دستشویی بشویم یا راست.
ما ایرانین مردمان عجیبی هستیم. در قوطی هیچ عطاری مثل ما پیدا نمیشود. ما ایرانیان دروغگو هستیم. دروغ را به راست ترجیح میدهیم. میخواهیم روی کثافتی که در آن دست و پا میزنیم سرپوشی شیرین از دروغ بگذاریم تا متوجه نشیم چه شرایطی داریم. ما ایرانیها اما بیشتر از هر چیز خودآزاری داریم. سیاست برای اکثر مردم تبدیل به فحش دادن شده، اما تمام اخبار سیاسی را دنبال میکنند و تمام کانالهای سیاسی را میبینند. ما ایرانیها حافظه کوتاه مدت خوبی نداریم. یادمان میرود آن کسانی که رای ندادند کسی جز خودمان نبود. تعیین سرنوشتمان -شاید تعیین سرنوشتمان- را به دست دیگران دادیم و الان میخواهیم تمام آن دیگران را به صلابه بکشیم.
ما ایرانی ها مثل اینکه داریم به این چیزها عادت میکنیم. به تحقیر ،به توهین ،به حساب نشدن، به دیده نشدن. و هیچ چیز بد تر از عادت کردن به اینها و عادی حساب کردن این چیزها نیست. فکر کنم ما بی حس شدیم، حس نمیکنیم، نمیفهمیم.




6 comments
Comments feed for this article
06.5 2008 روی 12:21 ب.ظ
کمال
یاد اون نوشته ات افتادم که با خودت حرف می زدی. کاشکی لینک اونم می گذاشتی
06.6 2008 روی 8:45 ق.ظ
Mohsen
این نوشته شما از نظر من یه نوع همه را با یک چشم دیدن هست اینگونه بحث ها و نظر ها که معمولا با عبارت ما ایرانی ها شروع میشه نیازمند تخصص و دید جامعه شناسانه است. یادمه کتابی چاپ شده بود با عنوان جامعه شناسی خودمانی اتفاقا اون هم از طریق علمی در باره ما ایرانی ها بود اگر نخوانده اید حتما مطالعه کنید… ممنون از پست های خوبتان.
06.6 2008 روی 10:10 ق.ظ
lord13
مواففم خصوصا” حافظه رو مثلا” بعد از اون همه جریانات قتلها ی زنجیره ای همه رفتند خونه شون و حالا مثل یک فیلم سینمایی ازش یاد می کنند!
06.6 2008 روی 5:27 ب.ظ
horizon
میدونی من از چی میترسم ؟ از اینکه یه روزی حتی این تلنگرها رو هم نتونیم به خودمون بزنیم ، از اینکه یهو دیگه هیچی بهمون برنخوره .. از اینکه مجبور بشیم خودمونو با هر جریانی که ما رو میکشه پایین هم سطح کنیم .. مازوخیسم بهترین عنوانی بود که دادی
06.8 2008 روی 8:48 ق.ظ
آتوسا
به به!
می بینم که رای ندهندگان عزیز را تقبیح کرده اید!
07.8 2008 روی 7:09 ب.ظ
پسر دایی جانم! « KGMN
[...] جناب “اطاق من” تا جایی که من شناختمش بچه با حالیه! متفکر و یه جورایی پاسکالیه برای خودش! یه سری نوشته داره [...]