ما همگی مازوخیسم داریم. ما ایرانی‌ها عادت داریم یه بد ترین شکل ممکن خودمان را آزار بدهیم. این آزار دادن حتماً نباید فیزیکی باشد. می‌تواند یک انقلاب باشد ،می تواند یک انتخابات باشد. ما عادت داریم برنجی که تا دیروز 1500 تومان بود را 3000 بخریم و بخوریم و خدا را شکر کنیم که 5000 تومان نشده. ما عادت داریم در خیبان از تمام نیرو‌های انتظامی (پلیس، راهنمایی و رانندگی، بسیج و شاید فردا نانواها) تو سری بخوریم و صدایمان در نیاید. ما عادت داریم دنیا را فرسنگ‌ها جلوتر از خودمان ببینیم و خودمان در این فکر باشیم که به پای چپ وارد دستشویی بشویم یا راست.

ما ایرانین مردمان عجیبی هستیم. در قوطی هیچ عطاری مثل ما پیدا نمی‌شود. ما ایرانیان دروغگو هستیم. دروغ را به راست ترجیح می‌دهیم. می‌خواهیم روی کثافتی که در آن دست و پا می‌زنیم سرپوشی شیرین از دروغ بگذاریم تا متوجه نشیم چه شرایطی داریم. ما ایرانی‌ها اما بیشتر از هر چیز  خودآزاری داریم. سیاست برای اکثر مردم تبدیل به فحش دادن شده، اما تمام اخبار سیاسی را دنبال می‌کنند و تمام کانال‌های سیاسی را می‌بینند. ما ایرانی‌ها حافظه کوتاه مدت خوبی نداریم. یادمان می‌رود آن کسانی که رای ندادند کسی جز خودمان نبود. تعیین سرنوشتمان -شاید تعیین سرنوشتمان- را به دست دیگران دادیم و الان می‌خواهیم تمام آن دیگران را به صلابه بکشیم.

ما ایرانی ها مثل اینکه داریم به این چیز‌ها عادت می‌کنیم. به تحقیر ،به توهین ،به حساب نشدن، به دیده نشدن. و هیچ چیز بد تر از عادت کردن به اینها و عادی حساب کردن این چیز‌ها نیست. فکر کنم ما بی حس شدیم، حس نمی‌کنیم، نمی‌فهمیم.