از طرف یک دوست خیلی عزیز دعوت شدیم:

1 – من وزیر فرهنگ و ارشاد می‌شدم . اون وقت به البوم‌های زیر هارد راک مجوز نمی‌دادم.
2 – انقدر تو استخری از آبجو شنا کنم تا مست بشم.
3 – آدم‌ها اون چیزی که نشون می‌دادن بودن یا اون چیزی که هستن رو نشون می‌دادن. (کلاً یه چیزیو نشون می‌دادن دیگه، گیر نده)
4 – اسراییل فلسطین را شخم بزند.
5 – کسانی که تابلو دروغ می‌گویند، دروغ نگویند. کلاً کسی دروغ نگوید . مردم اینقدر شهامت داشته باشند که راست بگویند.
6 – شیطان را ببینم (می‌دانم همچین چیزی وجود ندارد اما اگر بود دوست داشتم ببینمش).
7 – در کنسرت پالس پینک فلوید بودم.

آقا کسی از مستر خلیلی و میرزا بنویس خبر ندارد؟ دارد؟ ندارد؟ دارد؟ ندارد؟ دارد؟ ندارد؟

پ.ن1: راستی کسی از اون ماهواره‌ایی که هوا کردیم خبری داره؟
پ.ن2: جدیداً پسری در محلمان ظهور کرده که سر ظهر اذان می‌گوید صد رحمت به عرعر خر.
پ.ن3: یواش یواش داریم می‌فهمیم چقدر خریم.
پ.ن4: هیچ کس ارزش هیچ چیز را ندارد مگر خلافش ثابت شود.
پ.ن5: نمی‌شود.
پ.ن6: در محل ما چند خروس هستند که در ساعت‌های مختلف روز/شب/نصفه شب/سرصبح/سر ظهر/عصر/4:32 می‌خوانند.
پ.ن7: نتیجه منطقی شماره شش این است که مردم هنوز فرهنگ آپارتمان نشینی ندارند.
پ.ن8: صد البته صدای خروس از اذان بهتر است.

این و این و این و این و این دعوتند!
هاها! گول خوردید هیچ کس دعوت نیست…