خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: داستان ارسالی بنده تحت عنوان “درخشش ابدی ” چرا چاپ نشد؟

سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: این داستان شما چند سال پیش در مجله‌ایی دیگر و به نامی دیگر چاپ شده بود. تازه نویسنده آن هم شما نبودید. ما گول نمی‌خوریم.

خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید ان داستان را من خودم نوشتم. ضمیمه این نامه هم داستان دیگری از اینجانب با عنوان “هزار و دویست و پنجاه و چهار خورشید تابان” خدمت شما ارسال می‌شود.

سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: دوست عزیز، شما فکر کردید ما از ادبیات امروز بی‌اطلاع هستیم؟ این داستان هم دزدی است. سعی کنید به جای این کارها کمی مطالعه کنید.

خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید من نمی‌فهمم. تمام آن داستانها را من خودم نوشتم. باور کنید. در داستان دوم تمام شخصیت‌ها واقعی و دوستان من هستند.

سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: دوست عزیز اصرار شما بر کار اشتباهتان باعث تعجب است.

خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: مدتی است فکری ذهن مرا مشعول کرده، یعنی ممکن است آن نویسنده از گذشته به آینده آمده باشد و داستان‌های مرا دزدیده باشد؟

سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: بله!

خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید آن داستان‌ها کار من است. من نمی‌فهمم. چطور ممکن است.

سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: از این به بعد یه نامه‌های شما جواب داده نخواهد شد.

چند ماه بعد…

خدمت سردبیر محترم مجله ادبیات مدرن: به پیوست نامه مجموعه‌ایی از نامه نگاری‌های من با مجله “فروغ ادبیات” به صورت داستانی نسبتاً‍ کوتاه ارسال می‌شود. خوشحال می‌شوم نظر منتقدین شما را درباره انها بدانم.

سردبیر محترم مجله ادبیات مدرن: دوست عزیز داستان ارسالی شما 3 سال پیش در همان مجله‌ایی که نام بردید چاپ شده بود. سعی کنید اگر دزدی ادبی می‌کنید اینقدر واضح نباشد.