از بزرگان نقل است که در ایام ماضی در جایی که ده شلمرود می‌نامیدند و امروزه هم ده شلمرود نامیده می‌شودانقلابی شد. این انقلاب جهشی بزرگ رو به عقب بود. در مورد مردم آنجا آمده که مردمی کم هوش‌تر، بی حافظه تر و احمق تر از این مردم در دنیا یا حداقل در آبادی‌های اطراف وجود ندارد. این مردم به صورت دسته جمعی به پیشرفت حساس بوده و با دیدن مظاهر پیشرفت دست‌ها را تا آرنج در چشم فرو کرده و به سرعت فرار می‌کنند. اکثر مردم به تاریخ علاقه وافری دارند و همیشه سعی می‌کنند از 1400 سال پیش جلو تر نیایند. آنها کارناوالی سالیانه دارند که به مدت ده روز در هر سال برگزار می‌شود. از ویژگی‌های این مردم این است که بر انجام اشتباهات خود اصرار شدیدی دارند. این مردم دروغ را هر چه بزرگ‌تر باشد بهتر باور می‌کنند.
بر گردیم سر اصل مطلب. در این انقلاب هدف پیشرفت بود منتهی مطرح نشد از کدام طرف و چون در آن برهه حساس به فکر کسی نمی‌رسید که می‌شود سوال هم کرد بنا بر این کسی سوالی نپرسید. همه چیز ادامه پیدا کرد. تمام اقشار مردم که از زندگی راحت به تنگ آمده بودند سعی کردند زندگی را بر خود تنگ کنند. کلاً روحیه آدم‌ها جوری است که در تنگنا بهتر عمل می‌کند. هر کس سعی داشت برای اثبات انقلابی تر بودن بلند تر داد بزند و اینگونه بود که انقلاب به ثمر رسید. از فعالیت‌های مهم انقلاب، نابودی عوامل خود بود. کسی که یک بار انقلاب می‌کند چه دلیلی دارد که دوباره نکند؟ تا حالا به این مسئله فکر کردید؟ انقلاب سر چغندر بود. عده‌ایی مخالف هر گونه روش خوردن چغندر غیر از چغندر گلاسه بودند.
مردم از قبل انقلاب جوری صحبت می‌کردند که انگار قبل انقلاب در ده شلمرود کسان دیگری می‌زیستند و آنها بعد انقلاب به آنجا رسیدند. هر کس ضد روشی غیر از چغندر گلاسه صحبت می‌کرد، پرچم می‌شد. این ده دارای منابع وسیع چغندر بوده که در امر ساختن چغندر گلاسه که بسیار مقبولیت جهانی دارد استفاده می‌شود. در اوایل که اکثر مردم مشغول جارو در ناودان مخالفان خود کردن بودند مردان بیل به دست ده بغلی، به شلمرود حمله کردند. ظاهران مسئله سر تقسیم آب دریاچه بین دو ده برای مزارع چغندر و پیاز بود. جوانان پر شور ده برای دفاع از ده بیل‌هایشان را برداشتند و زنان، مادران، کودکان و هر کس را که در دسترس بود بوسیدند و شجاعانه برای دفاع از آب مزارع چغندر رفتند. این بهترین وقت تثبیت انقلاب بود. جوانان شجاعانه یه دریاچه می‌زدند و با سطل از آبهای آن ور خط که مال ده بغل به این‌ور خط می‌ریختند. شایان ذکر است که این خط قبلاً در دریاچه کشیده شده بود تا تساوی رعایت شود. به هر حال، نبرد چال چغندر ( اسم این نبردی که برای آب بود، چال چغندر شد) پایان گرفت. بعد از نبرد چال چغندر همه چیز فرق کرد. به گفته می‌شد که مردان ده بغلی باز حمله خواهند کرد. ده‌های اطراف چشم به مزارع ما دارند و از ده بغلی حمایت می‌کنند. اینگونه بود که مردم ده که وصفشان در آن بالا بالاها رفت باور کردند. کسانی که می‌خواستند چغندر را به روشی غیر از گلاسه ( مثلاً لبو که در اکثر ده‌ها مرسوم بود) بخورند به جرم توهین به نبرد چال چغندر از خشتک از آسیاب ده اویزان می‌شدند. جوانانی که از جنگ برگشته بودند به دنبال یک زندگی عادی و چغندر بودند اما بسیاری از آنها به دلیل دفاع از چغندرها خواهان چغند بیشتری بودند. کسانی که از چغندر گلاسه دفاع می‌کردند انهایی را که چغندر گلاسه دوست نداشتند یا به روش‌های دیگر خوردنش فکر می‌کردند خائن به آرمان‌های چال چغندر می نامیدند و با بیل دنبال آنها می‌افتادند. پلیس چغندر تشکیل شد. به دنبال دستگاه‌های لبو پزی به خانه‌های مردم می‌ریختند. هر کس در خانه چنگال داشت به جرم نگه داری لوازم خوردن لبو از آسیاب یک ربع آویزان می‌شد. به کار بردن کلماتی مثل لب، لباس، لبو بده من جیگر، و… ممنوع شد. حمل عکس لبو هم ممنوع شد. اما مردم ده بنا به دلایلی که برای اکثر مردم و حتی خودشان هم ناشناخته است هیچ حرکتی نکردند. از قبل انقلاب و چال جغندر به نیکی و همچون افسانه‌ایی دور یاد می شد در حالیکه همین هفته پیش اتفاق افتاده بود. همه حضور خود را در انقلاب تکذیب می‌کردند. مردم به دسته تقسیم شده بودند. آنها و بقیه که متاسفانه آنها از بقیه خیلی قوی‌تر بودند، اما بقیه خیلی بیشتر بودند. خود مردم هم با اینکه از چغندر گلاسه خسته شده بودند اما انقدر چغندر گلاسه خورده بودند که باورشان شده بود بقیه روش‌ها به درد نمی‌خورد. هر روز روزی 5 بار چغندر گلاسه می‌خوردند و به آن فحش می‌دادند. حرکت‌هایی می‌شد اما شدیداً سرکوب می‌شد. مردم ده که حال هیچ کاری را نداشتند منتظر ده‌های بغل بودند تا آنها را نجات دهند اما غافل از اینکه چغندر مدت‌هاست از رژیم غذایی حذف شده.
به هر حال این قصه سر درازی دارد… که دنبال مردم ده است.