untitled.png

حسین (حسين ابن علي ابن ابيطالب …ابن هاشم ابن عبد مناف) یکی از بزرگ‌ترین مردان تاریخ است، چون هنوز بعد از 1400 سال ملتی خود را برای او جر می‌دهند. حسین فردی بود تشنه قدرت و از اینکه قدرتی که او برادرش انتظار داشتند به صورت موروثی بعد از پدرش یه آنها برسد نرسید، خشمگین بودند. حتی حسین در زمان معاویه نیز می‌خواست قیام پر شور خود را در راه زنده کرده اسلام انجام بدهد ( دکتر طه حسین – علی و فرزندانش ص 256 ) البته در آن زمان کلمه کودتا هنوز ساخته نشده بود. شیخ طوسی در تلخیص کافی نوشته است که حسین امید زیادی به رسیدن به خلافت داشت. اکثر نویسندگان قرن اول هجری ( دقت کنید قرن اول هجری یعنی زمانی که افسانه اسلام انقدر کامل نشده بود) صحبت از امامت حسین نکرده‌اند، آنها از تلاش نافرجام حسین (باز هم تکرار می‌کنم آن زمان‌ها کلمه کودتا نبود) برای کسب خلافت نام برده‌اند.
حسین برای کودتا از نارضایتی‌های مرد کوفه و بصره می‌خواست استفاده کند و نامه‌هایی برای آنها می‌نوشت یکی از این نامه‌ها را از کتاب شهید جاوید نوشته نعمت الله صالحی نجف‌آبادی ( ص 266) نقل می‌کنم:

“خداوند محمد را به رسالت خود برگزید و سپس او را به جهان دیگر برد و ما اهل بیت برای خلافت رسول خدا از مردم دیگر شایسته تر بودیم، ولی قوم ما خلافت را از ما گرفت وبه خود اختصاص داد، ما برای خلافت اسلامی شایسته تریم از کسانی که بر آن تکیه زدند و اینک فرستاده خود را با این نامه فرستادتم تا و شما را دعوت می‌کنم که به منظور زنده کردن کتاب خدا و سنت پیغمبر کمک کنید، چون سنت اسلام مرده و بدعت جای آن را گرفته.”

جنگ قدرتی بین اعضای یک خاندان بزرگ در 1400 سال پیش در عربستان. اهالی کوفه البته نیز برای حسین نامه‌هایی می‌فرستادند و پشتیبانی خود را از او اعلام می‌کردند. حتی ابو ثمامه صائدی برای حسین به جمع‌آوری سلاح و پول پرداخت. حسین بر خلاف برادرش اهل جنگ بود . پسر عمویش، مسلم بن عقیل را برای هدایت مردم پیش از قیام الهی ( چیدن مقدمات کودتا ) به کوفه فرستاد و هانی بن عروه به او پناه داد و در این راه کشته شد. حکم‌ران کوفه در این زمان نعمان بن بشیر بود که نتوانست مسلم را بگیرد و یزید بن معاویه (يزيدابن معاويه ابن ابوسفيان ابن ..اميه ابن عبد مناف) او را برکنار کرد و عبیدالله بن زیاد را به حکم‌رانی آنجا فرستاد عبیدالله بن زیاد هم مسلم بن عقیل را گرفت و کشت.
از آنجا که حسین سیاست مدار نبود از این اتفاقات درس نگرفت و هنوز به پشتیبانی مردم کوفه امید داشت. برای همین با همراهیانش و خانواده‌اش راه افتاد و به هشدار‌های برادر ناتنی‌اش، محمد حنیفه ( رهبر و امام فرقه کیسانیه) و دیگران ( این عباس، سعید بن عاص نماینده یزید در مکه ) توجهی نکرد.
هنگامی‌ که حسین و همراهانش به ثعلبیه رسیدند متوجه شدند اوضاع آن جور که فکر می‌کردند هم نیست. جلوتر لشکریانی از کوفه به رهبری حر بن یزید راه بر حسین بستند و مانع از پیشروی او شدند. در اینجا هم حسین تمام هدفش که قیام در راه اسلام بود را فراموش کرد و خواستار شد که به او اجازه بازگشت بدهند. صبح روز بعد عمر بن سعد ابی وقاص به آنجا رسید و از پرسید که چه می‌خواهد بکند. حسین هم گفت:

“اهالی کوفه از او دعوت به عمل آورده‌اند و اگر نمی‌گذارند که به کوفه برود بگذارند یک از سه کار زیر را بکند: یا به حجاز باز گردد، یا به شام نزد یزید برود و با او مذاکره کند و یا به سرزمینی دیگر برود و با کفار بجنگد.”

البته در اینجا منظور حسین از کفار شیر مردان و زنان طبرستان و دیلمان بود که هنوز مسلمان نشده بودند و تا آخرین توان به عنوان آخرین سنگر ایران آزاد در برابر اعراب مهاجم می‌جنگیدند. لازم به ذکر است تا سال‌ها بازماندگان ساسانیان با نام اسپهبدان در آنجا حکم‌رانی داشتند. عمر بن سعد هم حرف‌های حسین را به عبید الله بن زیاد گفت و او هم جواب داد یا باید بیعت کند یا به او حمله کنید. به هر حال این قسمت را هم از کتاب شهید جاوید نقل می‌کنیم:
حسین بن علی رو به مردم کوفه که در سپاه رو بروی او هستند می‌گوید: … ای مردم اگر مرا نمی‌خواهید آزاد بگذارید تا به گوشه‌ای از زمین بروم که امنیت داشته باشم.” صالحی نجف‌آبادی می‌نویسد حسین این پیشنهاد را 5 بار گفت ( ص 203 ).
البته خاندان بنی امیه از بنی‌هاشم کینه به دل داشتند و بنی‌هاشم هم همیشه سعی در ضربه زدن به بنی‌امیه را داشت. علی در نامه‌ایی به معاویه می‌گوید:
” من ابوالحسن کشندهٔ جده تو ( هند مادر بزرگ معاویه ) و دایی تو ( ولید بن عتبه ) و برادرت ( حنظلة بن ابو سفیان ) هستم که آنها را در جنگ بدر سرشان شکافتم. همان شمشیر اکنون در دست من است و با ایمان دل به ملاقات دشمنان خواهم شتافت…”
(نهج‌البلاغه- نامه‌های علی به معاویه)
به هر حال یزید هم انتقام گرفت و هم خلافت را حفظ کرد.

اگر از دید قومی و فبیله‌ایی نگاه کنیم ، حسین با این حرکت زیر بار صلحی خفت بار نرفت و به عنوان یک رهبر قبیله‌ای با مرگ خود و یاران و خانواده‌اش آبروی قبیله‌اش را خرید. اما از لحاظ سیاسی نشان می‌دهد که حسین سیاست مدار ضعیفی بوده و یاران و خانواده‌اش را قربانی تمایلات خودش کرده.
به هر حال من هیچ دلیلی نمی‌بینم که برای مرگ همچین فردی ناراحت باشم. جدا از بعد حماسی که بسیار جذاب است ولی من به شخصه دلیلی برای ناراحتی از مرگ فردی که ایرانی نبوده و جریان فکری که متعلق به آن است و نمادش است بیشترین ضربه را به ایران زده و مهم‌تر از همه متعلق به 1400 سال پیش است نمی‌بینم. حداقل کاری که می‌توانم بکنم این است خوشحال نشوم.