حسین (حسين ابن علي ابن ابيطالب …ابن هاشم ابن عبد مناف) یکی از بزرگترین مردان تاریخ است، چون هنوز بعد از 1400 سال ملتی خود را برای او جر میدهند. حسین فردی بود تشنه قدرت و از اینکه قدرتی که او برادرش انتظار داشتند به صورت موروثی بعد از پدرش یه آنها برسد نرسید، خشمگین بودند. حتی حسین در زمان معاویه نیز میخواست قیام پر شور خود را در راه زنده کرده اسلام انجام بدهد ( دکتر طه حسین – علی و فرزندانش ص 256 ) البته در آن زمان کلمه کودتا هنوز ساخته نشده بود. شیخ طوسی در تلخیص کافی نوشته است که حسین امید زیادی به رسیدن به خلافت داشت. اکثر نویسندگان قرن اول هجری ( دقت کنید قرن اول هجری یعنی زمانی که افسانه اسلام انقدر کامل نشده بود) صحبت از امامت حسین نکردهاند، آنها از تلاش نافرجام حسین (باز هم تکرار میکنم آن زمانها کلمه کودتا نبود) برای کسب خلافت نام بردهاند.
حسین برای کودتا از نارضایتیهای مرد کوفه و بصره میخواست استفاده کند و نامههایی برای آنها مینوشت یکی از این نامهها را از کتاب شهید جاوید نوشته نعمت الله صالحی نجفآبادی ( ص 266) نقل میکنم:
“خداوند محمد را به رسالت خود برگزید و سپس او را به جهان دیگر برد و ما اهل بیت برای خلافت رسول خدا از مردم دیگر شایسته تر بودیم، ولی قوم ما خلافت را از ما گرفت وبه خود اختصاص داد، ما برای خلافت اسلامی شایسته تریم از کسانی که بر آن تکیه زدند و اینک فرستاده خود را با این نامه فرستادتم تا و شما را دعوت میکنم که به منظور زنده کردن کتاب خدا و سنت پیغمبر کمک کنید، چون سنت اسلام مرده و بدعت جای آن را گرفته.”
جنگ قدرتی بین اعضای یک خاندان بزرگ در 1400 سال پیش در عربستان. اهالی کوفه البته نیز برای حسین نامههایی میفرستادند و پشتیبانی خود را از او اعلام میکردند. حتی ابو ثمامه صائدی برای حسین به جمعآوری سلاح و پول پرداخت. حسین بر خلاف برادرش اهل جنگ بود . پسر عمویش، مسلم بن عقیل را برای هدایت مردم پیش از قیام الهی ( چیدن مقدمات کودتا ) به کوفه فرستاد و هانی بن عروه به او پناه داد و در این راه کشته شد. حکمران کوفه در این زمان نعمان بن بشیر بود که نتوانست مسلم را بگیرد و یزید بن معاویه (يزيدابن معاويه ابن ابوسفيان ابن ..اميه ابن عبد مناف) او را برکنار کرد و عبیدالله بن زیاد را به حکمرانی آنجا فرستاد عبیدالله بن زیاد هم مسلم بن عقیل را گرفت و کشت.
از آنجا که حسین سیاست مدار نبود از این اتفاقات درس نگرفت و هنوز به پشتیبانی مردم کوفه امید داشت. برای همین با همراهیانش و خانوادهاش راه افتاد و به هشدارهای برادر ناتنیاش، محمد حنیفه ( رهبر و امام فرقه کیسانیه) و دیگران ( این عباس، سعید بن عاص نماینده یزید در مکه ) توجهی نکرد.
هنگامی که حسین و همراهانش به ثعلبیه رسیدند متوجه شدند اوضاع آن جور که فکر میکردند هم نیست. جلوتر لشکریانی از کوفه به رهبری حر بن یزید راه بر حسین بستند و مانع از پیشروی او شدند. در اینجا هم حسین تمام هدفش که قیام در راه اسلام بود را فراموش کرد و خواستار شد که به او اجازه بازگشت بدهند. صبح روز بعد عمر بن سعد ابی وقاص به آنجا رسید و از پرسید که چه میخواهد بکند. حسین هم گفت:
“اهالی کوفه از او دعوت به عمل آوردهاند و اگر نمیگذارند که به کوفه برود بگذارند یک از سه کار زیر را بکند: یا به حجاز باز گردد، یا به شام نزد یزید برود و با او مذاکره کند و یا به سرزمینی دیگر برود و با کفار بجنگد.”
البته در اینجا منظور حسین از کفار شیر مردان و زنان طبرستان و دیلمان بود که هنوز مسلمان نشده بودند و تا آخرین توان به عنوان آخرین سنگر ایران آزاد در برابر اعراب مهاجم میجنگیدند. لازم به ذکر است تا سالها بازماندگان ساسانیان با نام اسپهبدان در آنجا حکمرانی داشتند. عمر بن سعد هم حرفهای حسین را به عبید الله بن زیاد گفت و او هم جواب داد یا باید بیعت کند یا به او حمله کنید. به هر حال این قسمت را هم از کتاب شهید جاوید نقل میکنیم:
حسین بن علی رو به مردم کوفه که در سپاه رو بروی او هستند میگوید: … ای مردم اگر مرا نمیخواهید آزاد بگذارید تا به گوشهای از زمین بروم که امنیت داشته باشم.” صالحی نجفآبادی مینویسد حسین این پیشنهاد را 5 بار گفت ( ص 203 ).
البته خاندان بنی امیه از بنیهاشم کینه به دل داشتند و بنیهاشم هم همیشه سعی در ضربه زدن به بنیامیه را داشت. علی در نامهایی به معاویه میگوید:
” من ابوالحسن کشندهٔ جده تو ( هند مادر بزرگ معاویه ) و دایی تو ( ولید بن عتبه ) و برادرت ( حنظلة بن ابو سفیان ) هستم که آنها را در جنگ بدر سرشان شکافتم. همان شمشیر اکنون در دست من است و با ایمان دل به ملاقات دشمنان خواهم شتافت…”
(نهجالبلاغه- نامههای علی به معاویه)
به هر حال یزید هم انتقام گرفت و هم خلافت را حفظ کرد.
اگر از دید قومی و فبیلهایی نگاه کنیم ، حسین با این حرکت زیر بار صلحی خفت بار نرفت و به عنوان یک رهبر قبیلهای با مرگ خود و یاران و خانوادهاش آبروی قبیلهاش را خرید. اما از لحاظ سیاسی نشان میدهد که حسین سیاست مدار ضعیفی بوده و یاران و خانوادهاش را قربانی تمایلات خودش کرده.
به هر حال من هیچ دلیلی نمیبینم که برای مرگ همچین فردی ناراحت باشم. جدا از بعد حماسی که بسیار جذاب است ولی من به شخصه دلیلی برای ناراحتی از مرگ فردی که ایرانی نبوده و جریان فکری که متعلق به آن است و نمادش است بیشترین ضربه را به ایران زده و مهمتر از همه متعلق به 1400 سال پیش است نمیبینم. حداقل کاری که میتوانم بکنم این است خوشحال نشوم.





33 comments
Comments feed for this article
01.14 2008 روی 8:48 ق.ظ
آتوسا
چه متن مستدل و مستندي! اي ول بابا!
خيلي خوشحالم كه اقلا خوشحال نمي شوي.
01.14 2008 روی 9:04 ق.ظ
رضا عظیمی
هر کس می تونی نظری داشته باشه…
من از تو متنفر نیستم پس هنوز یر به یر نشدیم، یه راه دیگه پیدا کن.
01.14 2008 روی 9:16 ق.ظ
رضا عظیمی
اگه یکی بیاد بگه تو یه جمله فلسفی گفتی که تمام محافل دانشگاهی دنیا دارن دربارش بحث می کنن مسلما باور نمی کنم…چون این کارا از تو بر نمی آد… بر عکسش هم هست ..وقتی حسین ضد نژاد پرستی عمل می کنی..به شرافت و مردی مشهوره و قابل اعتماد ترین مرد زمانشه نمی شه باور کرد همچین چرندیاتی رو به زبون آورده باشه…حالا تو می تونی اراجیف نوشته شده توسط این آخوند قمی رو به عنوان سند تاریخی به حساب بیاری …تصمیم خودته.
من نمیدونم چرا همیشه تا جایی که سخنان آخوندها موافق نظراتتان است به آنها استناد میکنید و آنها را عالم وارسته مینامید. اما تا آن آخوند حرفی بر خلاف باورهای شما میزند غیر قابل استناد میشوند. من در این نوشته از نوشتههای افرادی که مورد قبول شیعیان و مسلمانان هستند استفاده کردم. من هیچ کدام از این صفتهایی که به حسین دادید در هیچکجا ندیدم، من از نوشتههای تاریخیایی استفاده کردم که از خیال پردازیهای شما بسیار مستندتر هستند. اینکه ایرانیان بسیار احمقانه و ابلهانه حسین را دوست دارتد مهم نیست، مهم این است که چقدر حاضرید به خودتان دروغ بگویید.
01.14 2008 روی 9:44 ق.ظ
رضا عظیمی
1-از کجا می دونید من به آخوند جماعت استناد کرده و می کنم ؟
2-اونهایی که فکر می کنید مورد تایید شیعیان و مسلمانان هستند از نظر خیلی از همان شیعیان و مسلمانان اصلا قابل تایید نیستند.
3-نوشتخه های تاریخی هرودت می گوید که یونان مهد تمدن بود و بهترین جای زندگی در روی کره زمین اما خود هرودت در یکی از شهر های ایران زندگی می کرد (چون ایران اباد تر و ازادی بیشتر بود) پس خیلی هم به این سند های تاریخی تان دل خوش نکنید.
منظور من امثال شما هستند. من چو ن هیچ شناختی راجع به شما ندارم نمیتوانم در مورد شما اظهار نظر بکنم. خوشحال میشوم بدانم چه کسانی میگویند آنها قابل تایید نیستند شاید من اشتباه میکنم. . قیاس نکنید، جواب بدهید. من لااقل چند سند تاریخی ذکر کردم شما هیچ چیزی ارایه نکردید.
01.14 2008 روی 10:06 ق.ظ
رضا عظیمی
باشه من مدرک ندارم..شما بردی
بحث برد و باخت نیست. داریم بحث میکنیم تا به نتیجهایی مشترک بر اساس مستندات موجود برسیم. این جوابها هم زیاد جواب منطقیایی نیست. شاید من در اشتباهم و شما درست میگویید.
01.14 2008 روی 11:16 ق.ظ
وحید
برای رضا عظیمی:
هرودوت تو کدام شهر ایران زندگی میکرد؟ میشود بگویی تا ما هم بدانیم؟ و بگویی که رفرنس این حرف چیست؟
01.14 2008 روی 11:37 ق.ظ
سالومه شایگان
آفرین. بنظرم همین که یه سری نادان بفهمند قرائت دیگری هم درباب این داستان های به اصطلاح مقدس شان است بسیار اجر خوبی ست بر کارتان.( خیلی ها هم مثل این آقای عظیمی تاب چنین سخنانی را ندارند و فورا با زدن مهر”اراجیف”سعی دارند تا داستان کبک و برف را اجرا کنند.)
گرچه به نظر من این روایت نیز بسیار متضمن بی گناهی و مظلومیت و آزادگی جناب حسین ابن علی ست اما فکر کنم دادن نظر قطعی خیلی سخت باشه.چون 1400 از اون واقعه گذشته و شاهد معتبری نیز در دست نیست بجز روایاتی که اکثر سلیقه ای تدوین شدند و بسیاری دیگه هم قدمتی بیش از عمر دولت صفوی ندارند.
به هر حال این مسئله خیلی مشمئز کننده تر از اونی هست که بخواهیم وقت گران مایه رو تلف-اش کنیم!
و من براستی ترجیح میدم برای”سیزیف”ناراحت باشم و نه این آل محمد !
باز هم آفرین بر این تلاش تان!
01.14 2008 روی 12:10 ب.ظ
myminimals
ما که هر کاری میکنیم اشکمون در نمیاد
چند لیتر صابون مایع در چشمانتان فرو کنید… انقدر گریه میکنی که خیلی!
01.14 2008 روی 1:43 ب.ظ
علی
تفکرات فاشیستی و نژادپرستانه قابل تحسینی دارید. شما را چه به علی و خاندانش. با همان شیرمردان و زنان طبرستان و دیلمانتان زندگی کنید. در ضمن درس بیشتر بخوانید که مشروط نشوید.
من در هیچ جای این نوشته این نوشته تفکرات فاشیستی نمیبینم. خوشحال میشم که اشاره کنید. در ضمن تا الان هم مشروط نشدم. و یک چیز دیگر شما که انقدر شجاعت ندارید نشانی از خود بگذارید ساکت باشید بهتر است. بسیار متاسفم که شما اعراب وحشی را به خود نزدیک تر از ایرانیان میدانید.
پ.ن: این یکم فاشیستی بود… آره بلدم اگه بخوای…
پ.ن 2: ما با دیلمان و طبرستان خوشیم و شما هم با علی و خاندانش، علی ای که در یک روز آنقدر به فرمان پیامبرتان گردن زد که دسته شمشیر از شدت خون خشکیده به دستش چسبید . منظور کشتار قبیله بنی نظیر است ( تاریخ طبری جلد ص 1088 ) منظور کشتار 2500 نفر از خاندادن “ازد” در یک روز است که به نوشته مروج الذهب کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد ( مروج الذهب جلد اول ص 729) منظور کشتار ایرانیان به فرمان مستقیم علی در زمان خلافتش است… در فارس نامه ابن بلخی ص 136 آمده دز زمان خلافت علی مردم استخر شورش کردن و او هم عبد الله بن عباس را فرستاد و او آنقدر کشت که جوی خون راه افتاد. در مروج الذهب جلد دوم ص 29 آمده که علی زیاد بن ابیه را به فرو نشاندن شورش مردم استخر فرستاد. و این شورشها چیزی جز تالاش برای استقلال از زیر سلطه اعرب نبود.
01.14 2008 روی 3:51 ب.ظ
کمال
من زیاد خوشم نمیاد وارد این بحث ها بشم چون فکر می کنم اطلاعات دو طرف ( موافق و مخالف) تحت تاثیر تفکرات خانوادگی و دانسته هایی است که خیلی مستند نیست . منظورم این نیست که دروغ می گی و در منابعی که نام بردی چنین چیزی نوشته نشده، بلکه منظورم بعد زمانی مساله است. 1400 سال پیش زمان کمی نیست مخصوصا با وسایل ارتباطی اون زمان و مردمی که نقل قول هاشون بدون حب و بغض نبوده. مطهری میگه ما 300000 روایت جعلی در کتب شیعه داریم که سند دقیقی ندارند و این نشون میده چقدر داریم براساس ندانسته ها تصمیم می گیریم و نه دانسته ها.
اما این همه سخنرانی کردم که این رو بگم تو که کار شخصی که اون وبلاگ ( پست قبلیت رو می گم) رو ساخته تقبیح می کنی چه دلیلی داره بخواهی با دین و اعتقادات یک سری آدم دیگه کلنجار بری ؟
چون این اعتقادات بر زندگی من تاثیر دارد. چون کسانی که به این چیزها اعتقاد دارند دارند کشورم را نابود میکنند. منظورم دولت نیست، منظورم مردمیاست که به این چیزها باور دارند. چون ساعت 11 شب باید صدای عرعر بشنوم. بسه یا بازم بگم؟
01.14 2008 روی 5:01 ب.ظ
horizon
به همچنین پاراگراف آخر !
، راستی میخوام نزدیک اتاقت باشم پس با اجازه لینکش کردم خواهشا ً راضی باش
ممنون از لطفتون، ما هم متقابلاً میلینکیم
01.14 2008 روی 8:25 ب.ظ
gozarzaman
مطالب شما منطقی هستند ولی درسته که چه از نظر تاریخی و علمی میشه اسلام رو زیر سوال برد و ردش کرد اما باید این رو هم مد نظر داشته باشیم نباید که دین زدای کنیم باید خرد رو نزد مردم زیاد کنیم تا هر چیزی رو با منطق بسنجند این جوری خیلی بهتر میشه رو به جلو حرکت کرد تا اینکه بخوایم درست یا غلط بودن مذهبی رو یا مکتبی یا هر چیز دیگهای رو نشون بدیم چون وقتی که مطلبی یا مکتبی بارها از کودکی در ذهن ما ها تکرار بشه و تا نوجوانی و جوانی استمرار داشته باشه مطمنان طرف فکر میکنه که حتمان درست هستند و همه چیز رو با اون چیزهای که بهش یاد دادن میسنجه کافیه که اون چیزی که میبینه یا میشنوه بر خلاف اون باورهای باشه که بهش گفتن و در مغزش جا دادن سریعا مقاومت میکنه و حتی ممکنه درگیر بشه نباید خییلی محکم حقایق رو گفت باید کم کم طرف رو اماده کرد و نم نم حقایق رو بهش بگیم .ودر ضمن خوبه حالا مطالبی راجب امام حسین نوشتی حالا اگه میگفتی خدا وجود نداره چی اون وقت ممکن بود هکت کنند چون علم تا حدی قدرت خدا رو رد میکنه به هر حال اخرش معلوم نیست که چی درسته همه چیز رو میشه زیر سوال برد به هر حال موفق باشید
ممنون از لطفی که به من دارید. اما برای زیاد کردن خرد مردم ابتدا باید به آنها فهماند که میشود در مورد باورهایشان تردید داشت… ابتدا باید بفهمند که میشود فکر کرد. خدا را هم زیر سوال بردیم برادر!
01.14 2008 روی 9:04 ب.ظ
پرهام
درود
واقعاً از این صبوری و حوصله ات خوشم میاد .
من اگه یه همچین پستی می گذاشتم نظر خواهیشو قفل می کردم
اینا بجای بحث کردن بهتر برن چند تا کتاب بغیر از منابع کتابهای تعلیمات دینی دوره دبیرستانشون بخونن .
حوصله داری بحث می کنی …
اصلاً فکر می کنم اینها اینقدر تنبل هستن که حاضر نیستن حتی یه کمی هم فکر کنن
بدرود
ممنون از لطفی که به من داری… من ترجیح میدم جواب این جور آدمها را بدهم.
01.14 2008 روی 11:40 ب.ظ
علی
جناب، اول که شما نظرت اینه که همه افرادی که به اینترنت دسترسی دارند یه سایت یا وبلاگ دارند که هر جا کامنت می دن آدرسش رو بذارن؟
در ضمن اگرچه نظریات شما و امثال شما که تلاش می کنید “نشان دهید” متفاوت هستید – و همه چیز رو خیلی منطقی و علمی بررسی می کنید- و دیگران رو به فکر نکردن متهم می کنید ارزش نداره و شاید از جاهای دیگه ای نشئت بگیره مهم نیست ولی محض اطلاع بگم تو پاراگراف آخر گفتید “من به شخصه دلیلی برای ناراحتی از مرگ فردی که ایرانی نبوده …”
یعنی ایرانی بودن هم از نظر شما یک فاکتور برای بزرگی شخصیت انسان هاست.
من ایرانی ام اما همه اعراب را وحشی نمی دانم.
اگر قرار است کسی ساکت باشد بهتر است کامنت را ببندید.
دوست عزیز…
اولاً آن ایمیلی که دادید که ما از آن پاسخی ندیدیم
دوماً من نشان ندادم متفاوت هستم، شما از کجا فهمیدید؟
سوماً من همه چیز را کاملاً مستند و مستدل بررسی کردم اما شما فقط حرف میزنید و سند و مدرکی ارائه نمیکنید.
چهارماً بر فرض مثال هم نظر من ارزش ندارد، دلیل بی ارزرشی نظر من چیست؟ چون با نظرات شما مخالف است؟ چون با فکر شما مخالف است؟ چون شما میگویید؟
چهارماً این جمله شاید از جاهای دیگر نشئت بگیرد یک جور تهمت است که در دینی که به آن اعتقاد دارید و من ندارم گناه است. دلیل و مدرک و سندی دارید؟
پنجماً من این جمله را نوشتم اما شما از کجا فهمیدید من منظورم آن چیزی که نوشتید است؟ چرا جملات بعدش ار نمیگویید؟ ” من به شخصه دلیلی برای ناراحتی از مرگ فردی که ایرانی نبوده و جریان فکری که متعلق به آن است و نمادش است بیشترین ضربه را به ایران زده و مهمتر از همه متعلق به 1400 سال پیش است نمیبینم” این چه ربطی به ایرانی بودن به عنوان یک فاکتور بزرگی شخصیت انسانها دارد؟
ششماً شما خودتان میگویید همه اعراب را وحشی نمیدانید. لابد اعراب غیر شیعه و کسانی که در طول تاریخ با ائمه شما مشکل داشتند وحشی هستند.
هفتماً شما در نظر قبلیتان بدون مقدمه و دلیل کافی توهین میکنید. و اشاره نکردید کجای نوشته من فاشیستی است. و من را مسخره کردید که بیشتر درس بخوانم . آن هم بدون اینکه آدرسی از خود بگذارید یا ایمیلی و پیغام چتی را جواب بدهید. این حرکت شما مثل زبان درازی اطفال و فرار کردن است.
به هر حال دوست من: کسی را که خواب است میشود بیدار کرد، اما کسی که خود را به خواب زده تا نخواهد نمیتوان بیدار کرد.”
01.15 2008 روی 9:11 ق.ظ
سالومه شایگان
با اجازه صاحب خانه پاسخ کوتاهی درباره مطلب “علی” به ذهنم رسید :
دوست گرامی ؛حتی شما هم میخواهید با این سخنانتان نسبت به کسانی با عقاید مخالف ایجاد تفوت کنید.همه ما این هدف را داریم.وگرنه افراد جامعه به مثابه تعدادی نامتناهی “صفر” بودند که مسلما میدانید باز هم هیچ ارزشی ندارد.این تفاوت خواهی یک امر بسیار طبیعی و عام هست ونمیتوان کسی را به این جرم متهم کرد و “تلاش”شان را باطل خواند.
و نکته دوم اینکه مسلما شما وهمفرانتان نیز فکر کرده اید و به این نتیجه رسیده اید.(هرچند اندک).اما مساله اینجاست که آیا ابزرا فکر کردن صحیح را در اخیتار داشته اید ؟! منظورم این است که برای فکر کردن اطلاعات لازم است. اطلاعاتی همه سویه.شمایی که در برابر یک نظر مخالف ساده چنین شمشیر را از رو میبندید چطور میتونید ادعا کنید که فکر کردن میدانید ؟مردم ارزش های دین را مقدس می شمارند در حالی که این ارزش ها بیش از آنکه دینی و الهی باشند تاریخی اند و همانطور که میدانید در تارخ تا شاهدی در دست نباشد به سختی میتوان صحت نظریه ای را به کرسی نشاند.این واقع کربلا هم از همین دست است.در حالی که هیچ شاهدی در دست نیست از این واقع و فقط چندین روایت و قرائت است که بی هیچ شک از انسان های جائز والخطا وعموما مغرض و نادان آن زمان اعراب صادر شده است.
و نکته سوم اینکه این عبارت گفته شده “شخصه دلیلی برای ناراحتی از مرگ فردی که ایرانی نبوده …” هیچ دلیلی بر فاشیست بودن شخصی نیست.شاید بتوان این را نوعی میهن پرستی(تا حدودی افراطی)دانست اما اصلا فاشیستی نیست.اگر گفته بود : “بهتر که مرد … ای کاش همه اعراب نابود می شدند…” یا مانند اینها آن وقت میشد برای شخن شما ارزش بیشتری قائل شد.
ارادت.
سالومه جان خیلی به ما لطف داری. اینجا اتاق خودت است فقط یکم به هم ریخته است مواظب باش گم نشی…
01.15 2008 روی 9:50 ق.ظ
سالومه شایگان
اشتباهات املایی:
تفوت==تفاوت
همفرانتان==همفکرانتان
ابزرا==ابزار
تارخ==تارخ
وافع==واقعه
جائزوالخطا==جائزالخطا
شخن==سخن
(بهتر بود درستاش رو مینوشتم!!!)
سالومه جان به خودت مسلط باش… دیکته ات خیلی ضعیف بودهها!
دونقطهپیخیلیبزرگ
01.15 2008 روی 10:02 ق.ظ
کمال
اگر فکر می کنی با این کار می تونی تاثیر گذار باشی من حرفی ندارم.
من اون موز ( تو عنوان) رو نفهمیدم چی بود
بعضی چیزها در نطفه خفه میشوند… این در موز خفه شد.
01.15 2008 روی 4:40 ب.ظ
lord13
1) شما توانستید چیزی را بگویید که هر چند در منابع موجود است ولی باور کنید گفتنش جرات می خواهد
2) این لازم بود به این موضوع هم از یک زاویه دیگر هم نگاه بشود که شما این کار را کردید
3) به تایید نیازی نیست ولی مطلبتان خوب بود
4) در زمینه اینکه باید و باید فکر کرد و اینکه هر چیزی باید از زیر تیغ تیز تردید و انتقاد سالم بیرون بیاید تا بتوان آن را اعتقاد قرار داد بزگترین مشکلات مردم ما از همین فکر نکردن پذیرفتن احمقانه بعضی اعتقادات به صورت ارثی است
حتی یک آدم معتقد هم باید بتواند عقاید واقعی اش را از خاکستر آن ها بسازد
و آخر هم اینکه با خواندن چند پست قبلی شما دیدم از شما خوشم می آید و به شما لینک دادم
موفق باشی
لطف دارید دوست من. ما هم جبران میکنیم… یعنی میلینکیم.
01.15 2008 روی 5:28 ب.ظ
آتوسا
من با اونی که گفته بود چرا فقط اون حرفهایی از آخوندها رو قبول دارید که به مذاقتون خوش میاد (آره؟ اینطوری بود دیگه؟) موافقم (حالا اصلا که بود اونی که گفته بود؟)
و اینکه هردوت در یکی از شهرهای یونانی نشین ایران به دنیا آمده و زندگی میکرده است صحیح است.
با تشکر!
بانو! وحید که نگفته نبوده، گفته مدرکی دارید? من همه جا گفتم شاید اشتباه کنم.
01.15 2008 روی 6:53 ب.ظ
lifeb4death
به رضا عظیمی: فکر کنم اون مورخ یونانی که در ایران زندگی کرده کسی با نام “زنوفون Xenophon” بوده
به صاحب اتاق: اصلن معلوم نیست میخوای نشون بدی متفاوتی از عکس header وبلاگت معلومه! … میگن یه روز یه بابایی از نقطهی پرت و پلا از همه جا بیخبر میاد تهرون میبینه دارن قیمه میدن میره تو میخوره و کلی حال میکنه! تموم که میشه از دورو بریهاش میپرسه این غذا برای چی بود میگن به خاطر قتل امام حسین . میگه کیکشتش؟ میگن یزید. در حالیکه داشته سیبیلاشو با دست پاک میکرده در میاد میگه:”دستش درد نکنه”
حالا کی ناراحته؟… فستیوالیه واسه خودش!
01.15 2008 روی 7:27 ب.ظ
آتوسا
باشه دیفرنت جان! برگشتم خانه رفرنس هم معرفی میکنم بهت.
01.15 2008 روی 7:29 ب.ظ
آتوسا
و جای بسی خوشوقتیست که گفته ای:
“من همه جا گفتم شاید اشتباه کنم.”
01.15 2008 روی 10:35 ب.ظ
RaoRos
هه سلام داداش وحید
من کامل نخوندم چی نوشتی
چون کامنتا باحال تر بود
انقدر خوشم میاد ازدعوا و کل کل
چطوری پسر؟
ما که خوبیم. شما چطوری؟ سر نمی زنی… سراغ نمی گیری! بی معرفت…
01.16 2008 روی 1:01 ق.ظ
khanoomche
سلام آقای اتاق من!
خیلی ممنون از نظرتون در وبلاگم. من اومدم متقابلا نگاهی به وبلاگ شما بندازم، چشمم افتاد به خطوط عربی و کلمات امام و علی و حسین و… با خودم گفتم این یارو از اون حزب اللهی هاست! بعد گفتم عجب خنگییه که نفهمیده من ضد انقلاب و مفسد فی الارض و دانشجونما و اینها هستم! بعد کم کم چند خط رو زورکی خوندیم. واقعا که چقدر خوبه آدم خوندن بلد باشه، به شرطی که ازش استفاده هم بکنه!
خلاصه شرمنده، یک کم طول کشید تا دوزاری افتاد!
ضمنا خیلی ممنون که به من لینک داده اید. به زحمت افتادید، شرمنده کردید ما رو! ؛ )
01.16 2008 روی 1:11 ق.ظ
خانومچه
ضمنا مطلبتون خیلی جالب بود. ولی این نصفه شبی بنده دیگه وارد بحث نمی شم. می بخشید دیگه.
راستی صدمین پستتان را هم خواندم و لذت بردم. چرا نوشتید ابلهانه بود؟ یا فیشینگ فور کامپلیمنتز کردید؟
مهم: خوش به حالتان که می توانید در برف ج ی ش بنمایید!
01.16 2008 روی 6:21 ق.ظ
lifeb4death
در مورد اینکه من داغونم که شک نکن ولی اون یه شوخی بود پسر! کامنت من اصلن پهلو نداشت!
آقا ما قصد جسارت نداشتیمها!
01.16 2008 روی 11:07 ق.ظ
خانومچه
نه به خدا! من غلط کنم فحش بدم! اون* هم یعنی آدم دلش بخواد ازش تعریف کنند! شوخی کردم بابا
*fishing for compliments
01.17 2008 روی 10:47 ق.ظ
تراموا
فردا که سوسک شدی تو تلویزیون نشونت دادن بهت میگم
01.17 2008 روی 11:03 ق.ظ
kati
به چه جالب. این روزها بحث عجیبی سر همین خاندان !! با دوستی دارم. سر این بحث کلی با هم مشکل داریم. من میگم اکثر کسانی که این خاندان رو دوست دارن و واسش گریه می کنن یا اصلا نمی دونن کی به کیه وفقط یه بت توی ذهن خودشون ساختن. یا می دونن و تحقیق درست و حسابی نکردن. مثلا همین دوست من که طرفداری از عاشورا میکنه چون میگه سمبل مبارزه با ظلمه. میدونین چرا؟ چون تاریخ رو از زبان کسانی خونده که اینطوری نقلش کردن. مشکل اصلی ما اینه که نه براحتی دسترسی به تاریخی از زبان دیگه ای داریم و اگر هم داشته باشیم جرات و توان پخش و تبلیغشو نداریم. خیلی خوشحال شدم که بالاخره توی یه وبلاگ همچین چیزی دیدم. نمیشناسمتون و تازه هم به بلاگتون اومدم اما برای این کار احترام زیادی براتون قاتلم. گر چه مطمئنم اگر این پست رو به دوستم نشون بدم که یک کمی ذهنش روشن شه مثل یکی از دوستان میگه که این اعتبار نداره و اون آخونده مخش تاب داره!! میدونین که ! هر چیزی که بخواد حتی به دلایل منطقی از تقدس این موجودات نادر کم کنه معتبر نیست و دروغه !
باز هم تبریک بهتون میگم . چون کار سختیه با کسانی که مذهب توی کلشون میره بحث کردن. در واقع مذهب میره و منطق میاد بیرون. خوش به حالتون با این صبرتون ….
01.17 2008 روی 3:43 ب.ظ
بابک
اینجارو حتمآ ببین دوست من (در رابطه با ایرانیان و حسین):
http://zehnetoazadkon.we.bs/hossein.swf
http://zehnetoazadkon.we.bs/gaahnaameh.swf
01.17 2008 روی 7:41 ب.ظ
پاپک
درود بر ایرانیان آگاه
کجا بودی پسر تا حالا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر چی گشتم توی اتاقت ایمیلتو پیدا نکردم !
خودت بهم یه میل بزن داداشی
وای پسر این Diary of Dreams : Portrait of A Cynic اندشه
قربانت
پاپک
زنده باد آزادی
پاینده ایران زمین
01.18 2008 روی 10:58 ب.ظ
Atoosa
رفرنس اصلی یعنی کتابه رو نتونستم پیدا کنم! چون داداشم اسم کتابه یادش نیومد آخر! ولی میتونی تو لینک زیر اون موضوع رو ببینی:
http://wapedia.mobi/fa/%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%AA
01.24 2008 روی 9:55 ب.ظ
رام اشتراك
قبل از 10بهمن حتمن به بلاگم بيا….. بعدش هرگز.
به اينجا هم اگه سري بزني بد نيست
http://bamdadi.com/2008/01/18/why-ashura-is-dangerous/#comment-579
ممنون و
به هوش باشي رفيق…..