کارتون فوتبالیستها یادتونه؟ همون که اسم تیمشون امید بود. فکر کنم اسم پسره کاکرو بود. این آقا کاکرو یه عمو داشت که برزیلی بود حتی تیم ملی هم بازی کرده بود و به طرز مشکوکی 24 ساعت دور و بر مادرش بود. به هر حال بچگی ما هم عالمی داشت برای خودش…
بایگانی
a
take action 4 peace
unique
موسیقی
اتاقهای دیگر
- 13
- a man called old fashion
- Day To Night
- Dedicatory
- deserter
- fuckin wasted
- Kasravi’s Weblog
- KGMN: My Bakcyard
- opium
- photo blog
- Ranitidine
- shortcut
- snapsh0t
- This Is Me
- قهوه تلخ
- لوکادیوم: یک عنصر مجازی
- موسیقی آب گرم
- میمون بی مغز
- مینیمالهای من
- میرزا پیکوفسکی
- میز غذا
- نگاهی دیگر، نگاه ما
- چپریات
- ویارهای پسری آبستن
- وب نوشتههای کمال
- وبلاگ تعطیل یک پریسای متحول
- یک فتحی
- یک مهندس خسته
- یک معمار
- کمانگیر
- کدئین
- گوشه دنج خانم سبز
- پینوشت
- پای چپ من
- where the truth lies
- yaldabox
- آگاهی
- اسپایدر مرد
- توهم نامه
- تپش کور
- تب چهل درجه
- تراموا
- خواب بزرگ
- خانومچه
- خط تیره_ من
- دنیای کوچک آقای اوف
- در جستجوی راز آفرینش
- زندگی پیش از مرگ
- زبل خان
- سان جون
- سر هرمس مارانا
- صحبت
- عصیان اندیشه
نوشتههای تازه
- انتقال بار شمیرانات
- به خدا روی میآوریم…
- چگونه یک وبلاگ نویس را از راه دور بشناسیم؟
- Breed 77
- تاکسی نوشتهای سروش صحت
- forest of shadows’ new album: Six waves of Woe
- Maudlin of the Well: Undine and underwater flowers
- افتیضاح کردان
- دندانهایت را تمیز کن
- Do they still meet there by the cut
- گذشتهات را هم بزن…
- باد معده
- تیریپ روشنفکری
- آتیش زدم به مالم…
- faces of war
دیدگاههای تازه
| Behnaz در Leonard Cohen: Dance me to the… | |
| نیما در نقد برهانهای وجود خدا 2 | |
| تست دمکراسی یا چه طو… در چرا رای نمیدهم؟ | |
| eli در چرا رای نمیدهم؟ | |
| مهرداد در Camel: Stationary travell… |
Top Posts
جالب
- تو تصادف تمدن له شدیم داغون شدیم!
- او را متلاشی نکن
- هنر لاستنویسی
- John Brown , Endless Solitude , Death Magnetic
- اطلاعنامه نظرسنجیشمایلانه
- بازی لیدا خانوم تصویرگر- عجیب ترین عکس هفته
- سه نکته جالب در مورد موسیقی
- بيا زودتر چيزها را ببينيم - صد و شصتوچهار
- بيا زودتر چيزها را ببينيم - صدو شصتوشش
- فوکویاما پرنده شیعه با بال سرخ و سبز ندیده است!




7 comments
Comments feed for this article
01.2 2008 روی 10:36 ق.ظ
iraj navisa
بله یادمان است. هم از آن عموی برزیلی و هم از آن زفتار مشکوکش.و باز تا آنجا که یادمان است،اسم پسر قهرمان قصه ی مزبور،سوباسا بود نه کاکرو.
01.2 2008 روی 11:06 ق.ظ
myminimals
کاکرو نه عزیز سوباسا اوزارا !! و جالب اینکه پدر سوباسا هم مرتب در سفر بود :دی
01.2 2008 روی 1:34 ب.ظ
xak
نه همون کاکرو بود درست نوشتی اونی که اینا می گن دوش بود اونی که تو میگی یکش بود
واقعا تا حالا به این نکته ای که گفتی توجه نکرده بودم
01.2 2008 روی 2:58 ب.ظ
Mr\'James
اره یادمه اتفاقا همین اواخر یک مطلبی نوشتم از خاطرات کودکی ، از فوتبالیست ها هم یاد کردم ولی هر چی فکر میکنم یادم نمیاد اسم دروازبانشون چی بود ، کسی یادش هست؟
http://respecttousa.wordpress.com/2007/12/29/%d8%b2%d9%86%da%af-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4/
01.3 2008 روی 1:08 ب.ظ
سالومه شایگان
خیلی جالبی !
بدبخت اون دوست سوبا (تارو) مامان نداشت ؟! شاید یه فاحشه بوده ؟!
01.3 2008 روی 3:40 ب.ظ
سالومه شایگان
باز میشه همین. اونا فقط فرقشون اینه که میدونن چه دروغی بگن ! سر و ته یه کرباس اند!
01.3 2008 روی 4:22 ب.ظ
xak
آقا اون که تو تیم امید بود کاکرو بود ولی اون که عموش کار درست بود سوباسا بود
حالا یا تو یکشم یه عموی کار درست بوده که ما یادمون نیست یا اینکه شما دو تارو با هم مخلوط کردی