آقا ما تصمیم گرفتیم برگردیم! ان هم به همین زودی… میدونید من طاقت ناراحتی دوستان رو ندارم!! خوب شنیدم کار چند نفر به بیمارستان رسید و این حرفها! به هر حال من فدای تک تکتون بشم که این همه تر تر اشک ریختید در فراق (فراغ) من. اون دوستانی که اینجا کامنت گذاشتن ما را بسی خوشحال کردن و بقیه هم ما را بسی مشعوف کردند که چیزی اینجا ننوشتن. به هر حال من دوباره اومدم!! گریه شوق در کنید و نماز شکر به کمرتون بزنید.
پ.ن: در این چند روزی که نبودیم (حالا مگه همش چند روز بود؟) آمار بازدید کنندهها بیش تر از مواقع بودن بود. پس بر آن شدیم که ننویسیم تا آمارمان زیاد بشود.
پ.ن 2: در این مدت مستر کلی هوای ما را داشت!
پ.ن 3:برای فوق هم نمیخوانیم!




6 comments
Comments feed for this article
11.17 2007 در 7:01 ب.ظ
ميرزا بنويس
سلام عزیز
من که متوجه نشده بودم می خوای بری! ولی خوشحالم برگشتی
راستی برای فوق هم بخون
ارزششو داره
11.17 2007 در 9:16 ب.ظ
Aunt Mary
ذوق، شعف، خوشحالی..پرپر….آپرین!!!!
11.18 2007 در 7:43 ق.ظ
Atoosa
خوش آمدی اطاق من جان!
11.18 2007 در 9:13 ق.ظ
کمال
من در گروه دوم بودم و باعث مسرت بیشتر تو شدم.
شبت جان به من می گی برا کنکور بخون خودت نمی خونی؟ استغفار کن عزیز دل برادر بشین درست رو بخون
11.18 2007 در 9:32 ق.ظ
mrkhalili
bababa ba in mohabbateeeet ghardiiiiii maaaroooooooo
11.19 2007 در 5:20 ب.ظ
Yekpooria
بی معنی این حرف