در پی تلاش جمعی از دوستان به خصوص دوست عزیزمان میرزا بنویس برآن شدیم تا امروز مطلبی در مورد کورش کبیر بنویسیم. البته به نظر من کار ما در حال حاضر شده اینکه به گذشته مون افتخار کنیم که چنین بودیم و چنان. اما الان چی هستیم؟ یا تلاش میکنیم چی باشیم؟ غیر از یه دوره‌ایی که همه ما احساسات ناسیونالیستی داشتیم، آیا به صورت جدی و اندیشمندانه تلاشی کردیم؟ آیا سعی کردیم که اطلاعاتمون رو راجع به تاریخ پیشینیان زیاد کنیم؟ ایا به تاریخ جز به عنوان وسیله‌ایی برای افتخار کردن نگاه کردیم؟ ایا تلاش کردیم از اون برای ساختن اینده‌ایی بهتر استفاده کنیم؟
اره، خوب منم بدم میاد با این همه تاریخی که پشت سرمونه تولد یا مرگ یه عرب باعث شادی و ناراحتی ما بشه. اما چند نفرمون مراسم و اعیاد ایران باستان رو می‌دونیم؟ چند نفر براشون مهمه؟ کدوم یک از ماها برای تولد بچه‌ایی از فامیل یا دوستان شاهنامه خریده؟ وقتی ما فقط حرف می‌زنیم انتظار داریم بقیه چطور باشن؟ تو هر خونه‌ایی یه قران و سایر این کتاب‌ها هست اما تو چند تا خونه یه شاهنامه هست؟ حالا خوندنش پیش‌کش! بعد که سر یه سرباز هخامنشی از دست میره، همه اه و ناله می‌کنن. بهتر!! لااقل اونا می‌فهمن چیه، ارزشش رو می‌فهمن، عرضه نگهداریشو دارن.
ما همیشه منتظریم یه نفر دیگه حرکت کنه.

من یه کتاب داشتم به اسم ” کوروش بزرگ و محمد‌بن عبدالله” نوشته دکتر مسعود انصاری، که مقایسه‌ایی در مورد رفتار و منش این دو شخصیته. امیدوارم دانلود کنید و مطالعه کنید و برای شما مفید باشه.