1- دوستام گفتن بیا این تعطیلات رو بریم شمال یه دو روزی، تمام اسباب فسق و فجور هم محیاست (فسق و فجور ما در حد با شیشه آب خوردنه). اما من چون به کسی قول داده بودم پنج‌شنبه عصر باش جایی برم نرفتم.
من احمقم یا خوش‌قول؟

2- دیدن بعضی از این بانوان محترمه که بسیار چاق هم هستند اصرار دارن مانتوهای تنگ ببوشن بعدش این بدنشون طبقه طبقه میزنه بیرون….
چرا؟

3- چرا همیشه دخترایی که میرن تو دستشویی دانشگاه ما خوشگل‌تر میان بیرون؟
اون‌تو چه خبره؟

4- من که روزه نمی‌گیرم چرا کسایی رو که می‌گیرن مسخره می‌کنم؟
جداً چرا؟

5-چرا روز‌هایی که هوا افتابی و صافه من انقدر خوشحال می‌شم که حالم از خودم به ‌هم می‌خوره؟

6- چرا یه مدتیه من ادم شدم؟ یا لااقل دارم سعی می‌کنم؟

7- چرا من سعی می‌کنم در تمام رابطه‌هام کم نیارم و خیلی از رابطه‌هایی که دوسشون داشتم سر همین مسئله به هم خورد؟
من که می‌دونم اینو چرا عوضش نمی‌کنم؟

8- چرا دارم مثل احمق‌ها اینارو اینجا می‌نویسم؟

9- چرا همه به من می‌گن اون چیزی که نشون میدم نیستم؟