جای شما خالی که نه!! ما او دوستان رفته بودیم در پارک جنگلی شیان یا لویزان سابق بشنیم و از این هوای باحال لذتی ببریم. اونایی که رفتن میدونن که یه بوفه داره که میشه بشینی. ما هم نشسته بودیم و نسکافه مزخرفمونو میخوردیم که یه ماشین کلان -کلانتری سابق- اومد و یه خیار شور -سرباز، پلیس سابق- ازش پیاده شد و گفت: پیراید ماله کییه؟ دوسته ما هم گفت: مال من. گفت: مدارک. اونم رفت مدارک رو داد. بعد به 206 گیر داد. اون هم مدارکو داد. اون یکی پراید هم ما گردن نگرفتیم چون مال ما نبود. اما اون اصرار داشت که مال ماست! بعد یهو مرتیکه انگار که دزد گرفته گفت: پاسگاه!! ما هم گفتیم واسه چی آخه؟ گفت همینی کی گفتم. ما هم که بیکار گفتیم بریم. رفتیم پاسگاهو افسر نگهبان نمیدونم اون وقت شب چه گهی میخورد که نبود. بعد به ما گفتن داره نماز میخونه. ماشینهارو بردیم تو بعد سوییچ و مدارک رو گرفتن بعد به ما گفتن بیرون وایسیم. ما یه نیم ساعتی وایستادیم و به اون مرتیکه سربازه مادر … گفتیم: بابا یخ کردیم بزار بریم تو. گفت: تا نماز امیر تموم نشه و نظر نده نمیشه. من نمیدونم این مرتیکه چیمیخوند که یک ساعت ونیم طول کشید. بعد که اومد گفت صاحب ماشینها بیان. اونا هم رفتن ویه نیم ساعتی اونجا بودن. بعد ما دیگه داشتیم یخ میزدیم که قاطی کردیم و صدامون رفت بالا که امیر که روی دوشش سه تا سوراخ داشت و معلوم نبود خودش چند تا داره اومد بیرون. گفت چتونه؟ چه خبره؟ ما هم گفتیم : بابا یخ زدیم اینجا. تازه جرم ما چیه؟ واسه چی دو ساعت ما رو الاف کردید؟ گفت: شما مجرد اومدید اینجا!!!! من کف کردم. خدایی اینم شد جرم؟ گفت باید تعهد بدید که دیگه نیاید اینجا!!! من بش گفتم یعنی چی؟ چرا مجرد نباید بیاد اینجا؟ گفت برای تامین امنیت. بش گفتم خدایی من با دختر بیام اینجا نمییای گیر بدی این خانوم چه نسبتی یا شما داره؟ خندش گرفت و جواب نداد. بش گفتم شما داری صورت مسئله رو پاک میکنی هنر کردی اینجوری امنیت رو تامین کردی. بعد نمیدونم چی شد از ما خوشش اومد گفت واسمون چای بیارن و شروع کرد به فک زدن. گفت شما تعدادتون زیاده برای همین مامورهای ما به شما شک کردن (ما6 نفربودیم). اگه دو یا سه نفر بیاید کسی بتون کاری نداره بعد شروع کرد یه چند تا آیه جفنگ از قرآن گفت و ماهم که نفهمیدیم چی گفت بعد نتیجه گیری کرد که کارش درسته!!!! گفت ما مجبوریم برای تامین امنیت یک سری ملاحظات بکنیم ـ یعنی ما رو دست گیر بکنن!ـ بعد هم گفت اکه تعهد بدیم که دیگه نیایم اینجا میزاره بریم. ما هم گفتیم از این …مغزها هیچی بعید نیست و متعهد شدیم ورفتیم.
نتایج:
نتیجه منطقی 1: خیلی از این سربازها و پلیسها عقدهایی هستند قشنگ تو رفتارشون معلوم بود. انگار مادرش مشکل داره تقصیر ماست!
نتیجه اخلاقی1: دوست زیاد خوب نیست. دستگیرتون میکنن.
نتیجه فلسفی1: ریدن تو مملکت.
نتیجه دینی1: پیامبر فکر هم میکرد. روی بورد اونجا به حدیث بود در مورد اینکه جبرییل انقدر در مورد مسواک حرف زد که پیامر فکرد کرد داره واجب میشه.
نتیجه منطقی 2: تنها باشید به شما گیر میدن. با دختر باشید به شما گیر میدن. به لباستون گیر میدن. به ماشینتون گیر میدن. تو خونتون بتون گیر میدن. تو دانشگاه به شما گیر میدن. پلیس به شما گیر میده. بسیج به شما گیر میده. همش به شما گیر میدن.
نتیجه اخلاقی 2: مجرد نمانید. ازدواج کنید تا به دو نفرتون گیر بدن.
نتیجه اخلاقی 3: ما ایرانیها تا به جایی میریسم سعی میکنیم تمام عقدههامون رو سر مردم خالی کنیم و تا جایی که میتونیم اذیتشون کنیم. از سرباز صفر بگیرید تا یک مدیر عامل.
نتیجه دینی 2: ریدم تو این دین که انقدر مغز پیروانشو تعطیل میکنه و بشون اجازه میده به هر دلیل …. به مردمی که مثل اونها فکر نمیکنن گیر بدن. تازه فکر کنن دارن کار درست میکنن.
نتیجه همیشه ما: خاک بر سرمان!




7 comments
Comments feed for this article
10.9 2007 روی 10:37 ق.ظ
کمال
تو شیان مثل این که به همه گیر می دن، من هم برای اولین باری که در عمر شریفم به اونجا پا گداشتم ( با جمعی از اراذل) گرفتنمون. می خواستن به جرم مشروب خوری بفرستنمون آزمایشگاه. البته کار به جاهای باریک نکشید، اون افسر کشیک هم چون وسط روز بود نرفته بود نماز بخونه. اما یه سرباز …. ای اونجا بود که اگر دست من بود از وسط جرش می دادم. افسره می خواست ببخشه سربازه نمی زاشت. همگی از یه سرباز می ترسیدن بره لو شون بده.
10.10 2007 روی 1:16 ب.ظ
parissa
ببين پسر كره ي ماه تنهايي بريد بهتون گير ميدن . ما واسه همين مي خواستيم بيايم . حالا نخواستي ، رفتيم مريخ
حالا که خوب فکر میکنم بیاید اما اگه بیاید میگید این اقایان همش از بانوان استفاده ابزاری میکنن
10.10 2007 روی 1:17 ب.ظ
parissa
بي تربيت در مورد پيامبر اينجوري حرف نزن !!!
چه جوری؟؟؟
10.10 2007 روی 7:46 ب.ظ
raoros
گیر بازاره
)
اما پسر یه ذره کلمه های خوشگل تر استفاده کن واسه نوشتن
از دست تو
ما اصولاً مخالف هر نوع خوشگلی هستیم. چون گیر میدن
10.12 2007 روی 10:03 ق.ظ
parissa
چرا ، مي گيم .
اونجوري .
10.27 2007 روی 3:51 ب.ظ
mrkhalili
ابروش رفت بیچاره
12.13 2008 روی 2:17 ب.ظ
Nicholas Garg
This post will help lot of bloggers