اه! باز هم دانشگاه شروع شد. اون اولها یه حالی میداد اما الان دیگه خیلی یکنواخت شده. مخصوصاً با این گاوی که رییس دانشکده شده. خوبه ما دیگه داریم میریم. یا فوق قبول میشیم یا نه. اگه قبول بشیم 2 سال دیگه علافیم (الاف؟ علاف؟) اگه نه هم که زارت میریم سربازی دو سال دیگه میایم. بعدش چی؟ هیچی یه آدم صفر. بدون امید به آینده، اصلاً بدون امید و آینده. ان هم در کشوری که هیچ چیز رو نمیشه پیشبینی کرد. نمیدونم کدوم پدر سگی نظر سنجی میکنه میگه امید به اینده در بین جوانان ایرانی چسبیده به سقف. احتمالاً مادرش مشکل داره. آدم کم کم حس میکنه زندگی اونقدرها هم آسون نیست. خیلی سخته ، خیلی بیرحمه. حالا اینا به کنار، شرایط زندگی در یک کشور … به این اضافه میشه. احساس عدم ناامنی تو این کشور لعنتی موج میزنه. باید مواظب همه چی باشی. یه دل سیر نمیتونی تو خیابون قدم بزنی. همه جای دنیا آدم پلیس میبینه احساس امنیت میکنه اما اینجا تو این خراب شده عادت کردی بترسی. فضا به شدت پلیسی شده. به خدا پس فردا داری تو خیابون میری گشت جلوتو میگیره میبینی صنف سیراب شیرودن پزان تهران تو خیابون گشت گذاشته تا هیمنهٔ پوشالیه کسانی که به سیراب شیردون توهین کردن رو از بین ببره. کلاً زندگی کردم اینجا دیگه حال نمیده، هوا هم که گرم شده آدم دیگه باید بره خارج. حالا آدم جدی میفهمه که چرا بعضیها از همه چی میگذرن و میرن خارج. لااقل اونور آرامش خیال داری اگر هم سختی بینی میدونی که تو کشورت خودت نیستی و اونجا یه جورایی اضافی هستی.لااقل هموطنانت بت ظلم نمیکنن که خیلی زور داره.
اکثر مردم دنیا زندگی میکنن اما اینجا زندگی ما رو….




4 comments
Comments feed for this article
09.22 2007 روی 4:41 ب.ظ
parissa
اه !
09.22 2007 روی 7:26 ب.ظ
raoros
اووووه! حالا کو تا بفهمی چه خبره اینجا !
پیشنهاد
می کنم که امیدوار باشی و سعی خودتو بکنی، اینو نه به عنوان نصیحت و این چرندیات، به عنوان آدمی که راه های زیادی رو رفته و برگشته بهت می گم آقا
هنوز فکر کنم تو محیط کارهای خراب شده این سرزمین نرفتی، تازه آدم می فهمه کلاهش به طرز وحشتناکی پس معرکه است …
ولی اصولاً بهت
p.s: آقا بی ام و خریدی یه خبر به من بده حتماً ! منتظرم !
09.23 2007 روی 1:21 ب.ظ
آمیر
همه مون مجبوری تو یه بازی شرکت داده شدیم که هیچ انتهایی نداره…تو یه دور باطل فقط آسیاب به نوبت.
همه هم باید یه چیزایی رو تجربه کنن و بعد همه چیز رو از اول شروع کنن.
رسم زندگی تو این مملکت همینه.
09.23 2007 روی 2:31 ب.ظ
عرفان
راست میگی! ما پسرا وقتی پلیسو میبینم که مثلا برای ارتقای امنیت اجتماعی تو خیابون واساده خوف می کنیم! خدا ب دخترا رحم کنه!