اون جک لاک‌پشت‌ها رو شنیدید که میرن اورست رو فتح کنن؟
حمله از یال غربی اورست شروع می‌شه. سال‌ها تلاش می‌کنن. سال‌ها به پیشروی ادامه می‌‌دن. اما در این حین جوان‌ترین و احمق‌ترین لاک‌پشت هی می‌گه:”بچه‌ها من یه چیزی بگم؟” اونا هم هی میگن” اه خفه شو چه فدر حرف میزنی” و همین طور می‌روند و می‌روند. لاکپشت جوان باز هم می‌گوید” من یه چیزی بگم؟” تا اینکه سالها بعد رئیس لاک‌پشت‌ها میگه:” اه؛ … مارو بگو ببینم چی می‌خوای بگی” لاک‌پشته میگه:”پرچمو جا گذاشتیم” همه میگین” اه، گندت بزنه”. رئیس لاک‌پشت‌ها بعد از مدتی تفکر میگه که:” برمیگردیم، همه” و همه در برف و بوران سالها به عقب برمی‌گردند. در راه باز لاک‌پشت جوان میگه:” من یه چیزی بگم؟” میگن:” یه دفعه گند زدی بسه، خفه شو” لاک‌پشت ها کم کم شروع به اعتراض می‌کنند و لاکپشت جوان هم هنوز میگه :”من یه چیزی بگم؟” تا اینکه اعصاب رئیس چیزی میشه و میگه:” بگو” اونم میگه:” شوخی کردم” بعد از اینکه مدتی لاک‌پشت‌ها بش فحش خار و خاشاک و کش‌دار میدن تصمیم می‌گیرن برگردن .پیش به سوی اورست. یه چند سالی میگزره و این لاک‌پشت‌ما دوباره شروع میکنه:” من یه چیزی بگم؟” تا مدتی بش توجه نمی‌کنن. تا اینکه می‌رینه تو اعصاب بقیه. رئیس می‌گه بذارید ببینیم چی میگه؟ میگه:” ایندفعه نقشه رو جا گذاشتیم” بش میگن” خفه شو شوخی باشه از همین جا پرتت می‌کنیم پایین” بعد از تحقیقات کافی می فهمن که نه، جدی جدی نقشه رو نیوورده. رئیس میگه همه برمی گردیم. و همه دوباره بر میگردن. سالها بر‌میگردن تا اینکه اذوقه رو به اتمام میره و کم کم سر و صدا بلند می‌شه. در این یکی از اونها می‌گه :”من موقع اومدن یه مزرعه خیار دیدم” میرن به سمت اون و سالها بعد می‌رسن. در این موقع بعضی از لاک‌پشت‌ها میگن که:” اون اشتباه کرده چرا ما همه باید برگردیم؟” رئیس فکر می‌کنه و می‌گه” اه، راست می‌گیدا! چرا به فکر خودم نرسید؟” به اون میگن که تنهایی برو و نقشه رو بیار. اونم معصومانه میگه:” قول میدین خیار هارو نخورید؟” رئیس میگه من حواسم هست تو برو. اونم میگه قول دادیدا!!!
سال‌ها میگذرد اما لاک‌پشت ما برنمی‌گردد. شایعه شد که مرده. اما لاک‌پشت‌ها ناامید نشدند. آذوقه تمام شد و کم کم گرسنگی بر انها چیره گشت. دیگه گفتن این که برنمی‌گرده ما هم که داریم از گرسنگی می‌میریم لااقل بیاید خیار بخوریم. شروع به کندن خیار ها کردند که ناگهان لاک‌پشت ما از پشت سنگی بیرون اومد و گفت:”دیدید گفتم خیار هارو می‌خورید؟”

حالا اینم داستان ماست. یه بار انقلاب کردن و گفتن:” شوخی کردیم” باز هم به احمدی نژاد رای دادند و گفتند” شوخی کردیم”
احمدی نژاد و یارانش در حال گند زدن به مملکت هستند و ما پشت سنگ قایم شدیم تا ببینیم آیا کسی خیارمان را می‌خورد یا نه؟