Constantine از فیلمهای مورد علاقه منه. جند وقت پیش با دوستم دوباره این فیلمو دیدم و مثل هر دفعه چیزهای جدیدی فهمیدم. برداشت شخصی من از این فیلم اینه که دنیا محل جنگ خدا و شیطانه و ماها بازیچهایی بیش نیستیم.اما این فیلم چرا روی من اینقدر تاثیر گذاشت؟ به خاطر مفاهیمی که بیان میکنه؟ نمیشه گفت همش به خاطر اینه. مغز ما کلاً بعضی موقع ها تصاویری رو میبینه و پرذازش میکنه که ما نمیفهمیم و در ناخودآگاه ما شکل میگیرد.مغز تمایل داره همه چیز رو در صورت امکان قرینه ببینه. کلاً تقارن در ذهن ما بسیار زیبا دیده میشه. همچنین ما بدون اینکه بفهمیم توانایی درک کادر بندی ها و تاثیر اشکالی مثل مربع ،مثلث و…را داریم.هنگام دیدن مربع یا مستطیل ذهن ما به مرکز اون توجه میکنه و در مثلث دید به سمت زاویههای اون میره. در واقع میشه گفت ذهن ما به صورت ناخودآگاه تحت تاثیر اونهاست.خوب چه ربطی داره؟ در این فیلم به زیبایی از این چیزایی که من گفتم استفاده شده و ما بدون اینکه بفهمیم تحت تاثیر اونا قرار میگیریم.در این فیلم به نظر من به فلسفه دوخدا گرایی یا Dualism میپردازه و برای اینکه ناخودآگاه ما رو تحت تاثیر قرار بده بدون اینکه ما بفهمیم کادر رو به دو فسمت مساوی تقسیم میکنه. خوب که چی؟ در این حالت مغز ما تصویر رو به دو قسمت تفکیک میکنه و جداگانه اون رو پردازش میکنه در همین حال در کل فیلم صحبت از دو نیروی برتر میشه . دراین فیلم مغز همیشه تصاویر را به صورت دوگانه پردازش میکند و مفهوم Dualism هم میتواند تاثیر گذارتر و باور پذیرتر باشد.
این اصل در تبلیغات اثبات شده و Subliminal Persuasion نام دارد.اولین بار این روش در سال 1957 در یک سینمای رو باز در نیوجرسی آمریکا استفاده شد و طی آن شرکت SUbliminal Projection Company برای مدت 3000/1 ثانیه و هر 5 ثانبه یکبار این پیامها را پخش کرد:”کوکا کولا بنوشید” و ” پاپکورن بخرید”. فکر میکنید نتیجه چه بود؟ فروش پاپکورن 20٪ و کوکا کولا 60٪ افزایش پیدا کرد. نیویورکر در همان موقع نوشت :”ذهن مصرف کنندگان دریده و به درون آن رخنه شد.”بسیاری از دانشمندان این نظریه را قبول دارند و بسیاری دیگر هم قبول ندارند . یکی از دلایل آنهایی که قبول ندارند این است مدیر مسئول این ازمایش E. Wolk در سال 1986 اعتراف کرد نتایج را دستکاری کرده تا شرکت را از ورشکستگی نجات دهد.ن اما هنوز بسیاری از مردم و دانشمندان این روش را موثر میدانند.
عواملی که در این روش تعیین میکنند ما چه چیزی را درک کنیم اینها هستند:
1- مقداری که ما در معرض محرک هستیم. که در اینجا لحظاتی است که ما بعضی تصاویر را میبینیم.
2-چه مقدار به اون توجه میکنیم. برای من که فیلم جالبی بود و با دقت اونو بارها نگاه کردم.
3- اون رو چطور تفسیر میکنیم یا میفهمیم. که در اینجا خود فیلم و وجود دو قدرت در اون یه جورایی به ما اینو تحمیل میکنه.
شاید جالب باشه که بدونین در اکثر صحنههای فیلم ما صلیبی رو میبینیم که عملاً وجود خارجی نداره و کارگردان به صورت ضایعی موضع خودشو میگه و ما هم مستقیماً نمیفهمیم و صلیب رو نمیبینیم اما ناخودآگاه تاثیر میپذیریم. شاید عکسها گویا تر باشند.این عکسها رو از اینترنت گرفتم چون فیلم خودمو پیدا نکردم( دودر شده) . به هر حال اینها برداشت های شخصی خودمه و می تونه غلط باشه اما اگر شما پذیرفتید که درسته یک بار فیلمو با این دید ببینید و ببینید که به نتایج من میرسید یا نه.

در اینجا میبینید که تصویر به دو قسمت مساوی تفسیم شده. اگر این عکس رو در Paint ویندوز ادیت کنید میبینید که کاملاً از وسط به دو نیمه تقسیم میشه. در مورد عکس بعدی توضیح بیشتری میدم.

شما در این عکس چی میبینید؟ کنستانتین که نشسته اما چه طوری؟ اینطوری:

خوب اینجا من یه مقدار گند زدم به تصویر که بفهمید چی میگم.خط سفید عمودی دقیقاً وسط تصویره وخط قرمز دقیقاً در امتداد کاشی های سیاه دیواره. دست راست کنستانتین و صورتش تشکیل یک مربع میدهند که در ذهنم ا کامل میشه و اونور هم لیوان و دست چپش تشکیل مربع میدهند.چخ پیچیده!

در اینجا هم باز وسط تصویر یک خطه و تفاوت رنگ بین در و دیوار در سمت چپ دست چپ آنجلا تا خط وسط یک فاصله دارند. نگاه این دو به هم خطی مجازی تشکیل میدهد.کار گردان خیلی باهوشه که این مسایل رو به کار برده اما من باهوش ترم که فهمیدم و دارم به شما میگم.

فکر نکنم توضیح لازم باشه!!
این کادر بندی شاهکاره. صلیبو میبینید؟ نمیبینید؟ (خنگا!! این همه توضیح دادم اما این یخرده پیچیده تره)


اگر خط خاکستری رو افق فرض کنیم، انجلا وکنستانتینو چز تشکیل یک مثلث میدن که چون در دو زاویه پایین چیزه خاصی نیست ذهن به سمته زاویه بالا میره و … صلیب!!

به هر کس در تصویر بالا یک عدد صلیب پیدا کند یک عدد ساندیس هویج با دو تا نی جایزه داده میشود.
این هم روش تاثیر گذاری بر مخاطب.بیخود نیست بعضی فیلمها اینقدر تاثیر گذارند. در ضمن لازم به ذکر نیست که من خیلی باهوشم.




5 comments
Comments feed for this article
09.1 2007 روی 8:47 ب.ظ
Vahid Rahmanian
رفت بالاترین.
09.1 2007 روی 11:02 ب.ظ
مجازاتگر
در تمامی فیلمهای مشابه کارگردانان مطالبی را محسوس یا نامحسوس بر ما تحمیل میکنند. این هم نوعی از همین قسم فیلمهاست.
10.22 2007 روی 10:50 ق.ظ
کمال
الان این پست رو دیدم، نمی دونم چرا تو این چند وقت که میام اینجا سر می زنم ندیده بودمش. فلسفه ی جالبی برای مطلبی که گفتی داری ولی بنظرم زیاد درست نیست. من 5 بار این فیلم رو دیدم، سعی می کنم یه بار دیگه با این ذهنیتی که گفتی ببینم شاید نظرم عوض شد. در واقع می خوام بگم این خطوطی که می گی خیلی سخت در طول فیلم قابل مشاهده است چون سرعت فیلم برداری اجازه ی چنین تحلیل هایی رو معمولا نمیده.
درباره ی جنگ خدا وشیطان هم یاد اسپانیش ترین کریس دی برگ می افتیم
06.22 2008 روی 6:35 ق.ظ
سعید
تمامی اتفاقات این فیلم به شکلهای مختلف در دنیا وجود دارد و برای خیلیها عادیست . اما همیشه هوشیار باشید که کسی از این ابزار برای تاثیر فکری جهت رسیدن به مقاصد پلید استفاده نکند .
فقط یه چیز بگم زیاد تعجب نکنید این چیزایی که تو فیلماشون برای ما ارائه می کنند نتیجه ده ها سال تحقیق و مطالعه علمی روی این مباحث می باشند و تفاله اینها رو بصورت فیلم به ما عرضه می کنند , وزارت دفاع آمریکا از طریق نیروهای غیر اورگانیک افراد خاص و نابغه تاثیرات بسیار زیادی را بر تغییرات و تحولات دنیا گذاشته است .
از من نشنیده بگیرید که بیماری ییلتسین (رئیس جمهور شوروی) ناشی از تاثیرات همین قبیل نیروهاست که از طرف دشمنان خاص که خواستار تغییرات سیاسی در این کشور بودند ناشی شده است
09.8 2008 روی 11:11 ق.ظ
ali
سلام از اطلاعاتی که در مورد کنستانتین گذاشتید ممنون من خودم بارها به تماشای این فیلم نشستم فیلم بسیار قشنگیه . خوشحال میشم بهم سر بزنی