اگر روزی جنگ داخلیای آغاز بشود -که ممکن است منتهی به جدا شدن بخشی از خاک ایران بشود- آیا حاضرید اسلحه دست بگیرید و برای حفظ تمامیت ارضی ،هموطنان سابق/دشمنان امروز را بکشید؟
پ.ن: این سوال فارغ از هر گونه بحث قومی مطرح شده است.
everything here is black or white
اگر روزی جنگ داخلیای آغاز بشود -که ممکن است منتهی به جدا شدن بخشی از خاک ایران بشود- آیا حاضرید اسلحه دست بگیرید و برای حفظ تمامیت ارضی ،هموطنان سابق/دشمنان امروز را بکشید؟
پ.ن: این سوال فارغ از هر گونه بحث قومی مطرح شده است.
بیام؟
گاهی وقتها آدم تمام میشود
گاهی وقتها آدم دلش میخواهد برود
گاهی وقت ها آدم دلش میخواهد از چیزها دل بکند
گاهی وقتها آدم غمگین میشود
گاهی وقتها آدم دلش تنگ میشود
گاهی وقتها آدم یک آهنگ را بارها گوش میکند
گاهیوقتها آدم دلش میخواهد زمان تند تر حرکت کند
گاهی وقتها آدم حس میکند چیزی درونش فرو ریخته
گاهی وقتها آدم حس میکند سنگین نفس میکشد
گاهی وقتها آدم حس میکند با گذشتن از/از دست دادن چیزی به نوعی آرامش میرسد
Damien Rice - The blower’s daughter
And so it is
Just like you said it would be
Life goes easy on me
Most of the time
And so it is
The shorter story
No love, no glory
No hero in her sky
I can’t take my eyes off of you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off of you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes…
And so it is
Just like you said it should be
We’ll both forget the breeze
Most of the time
And so it is
The colder water
The blower’s daughter
The pupil in denial
I can’t take my eyes off of you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off of you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes off you
I can’t take my eyes…
Did I say that I loathe you?
Did I say that I want to
Leave it all behind?
I can’t take my mind off of you
I can’t take my mind off you
I can’t take my mind off of you
I can’t take my mind off you
I can’t take my mind off you
I can’t take my mind…
My mind…my mind…
‘Til I find somebody new
خیلی چیز ها به دریا وصل نیستند، تمام میشوند. اینجا هم تمام شد.
گاهی وقتها دلت میگیره
گاهی وقتها دلت می گیره وقتی میفهمی خیلی کارهارو یه جور دیگه باید انجام میدادی
گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی که چقدر سادهایی
گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی که خوب بودن به درد نمیخوره، باید پست بشی
گاهی وقتها دلت میگیره وقتی حس میکنی چقدر تنهایی
گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی هیچ چیز اون چیزی نشد که دلت میخواست
گاهی وقتها دلت میگیره از این که باید اینقدر تظاهر کنی چیزی برات مهم نیست
گاهی وقتها دلت میگیره
دختر بد، خوبه…
دختر خوب، بده…
این اهنگ رو چند وقت پیش در وبلاگ یکی از دوستان (یعنی ما دوستیم؟) دیدم و دانلود کردم. اولش زیاد دقیق گوش نکردم. بعدش یه دفعه فکر کنم برای یک ساعت پشت سر هم گوش کردم. واقعاً قشنگه…

برای رعایت کپیرایت و این حرفا برید خود وبلاگ اونجا دانلود کنید.
پ.ن: با شنیدن این آهنگ دلم تنگ شد.
پ.ن: هر کی دانلود نکنه خره!
Well I held you like a lover
Happy hands and your elbow in the appropriate place
And we ignored our others, happy plans
For that delicate look upon your face
Our bodies moved and hardened
Hurting parts of your garden
With no room for a pardon
In a place where no one knows what we have done
Do you come
Together ever with him?
And is he dark enough?
Enough to see your light?
And do you brush your teeth before you kiss?
Do you miss my smell?
And is he bold enough to take you on?
Do you feel like you belong?
And does he drive you wild?
Or just mildly free?
What about me?
Well you held me like a lover
Sweaty hands
And my foot in the appropriate place
And we use cushions to cover
Happy glands
In the mild issue of our disgrace
Our minds pressed and guarded
While our flesh disregarded
The lack of space for the light-hearted
In the boom that beats our drum
Well I know I make you cry
And I know sometimes you wanna die
But do you really feel alive without me?
If so, be free
If not, leave him for me
Before one of us has accidental babies
For we are in love
Do you come
Together ever with him?
Is he dark enough?
Enough to see your light?
Do you brush your teeth before you kiss?
Do you miss my smell?
And is he bold enough to take you on?
Do you feel like you belong?
And does he drive you wild?
Or just mildly free?
What about me?
What about me
Band: Ephel Duath
country: Italy
Style: Progressive black, post black (early) avant garde jazz metal (now)
Album: The painter’s palette 2003
P.s: Ephel Duath got their name from the Elvish name for the Mountains of Shadow surrounding Mordor in the west and the south in The Lord Of The Rings. the band is heavily influenced by blues and jazz music. Ephel Duath have become a trio. In order to explore more experimental music dimensions”. The band are currently recording a new album release titled ‘ Through My Dog’s Eyes‘
Immobilised in the cerebral cell
I’m observing my steps…in vain…
Are you coming to poison my remarks?
This grating
Offers
Protective trees and feeble barriers,
But is too distant,
The innocence’s round dance.
دوستان ما شما را نه به دختر میفروشیم و نه به پول.
فقط یه ذره ایی خواب.
از طرف یک دوست خیلی عزیز دعوت شدیم:
1 - من وزیر فرهنگ و ارشاد میشدم . اون وقت به البومهای زیر هارد راک مجوز نمیدادم.
2 - انقدر تو استخری از آبجو شنا کنم تا مست بشم.
3 - آدمها اون چیزی که نشون میدادن بودن یا اون چیزی که هستن رو نشون میدادن. (کلاً یه چیزیو نشون میدادن دیگه، گیر نده)
4 - اسراییل فلسطین را شخم بزند.
5 - کسانی که تابلو دروغ میگویند، دروغ نگویند. کلاً کسی دروغ نگوید . مردم اینقدر شهامت داشته باشند که راست بگویند.
6 - شیطان را ببینم (میدانم همچین چیزی وجود ندارد اما اگر بود دوست داشتم ببینمش).
7 - در کنسرت پالس پینک فلوید بودم.
آقا کسی از مستر خلیلی و میرزا بنویس خبر ندارد؟ دارد؟ ندارد؟ دارد؟ ندارد؟ دارد؟ ندارد؟
پ.ن1: راستی کسی از اون ماهوارهایی که هوا کردیم خبری داره؟
پ.ن2: جدیداً پسری در محلمان ظهور کرده که سر ظهر اذان میگوید صد رحمت به عرعر خر.
پ.ن3: یواش یواش داریم میفهمیم چقدر خریم.
پ.ن4: هیچ کس ارزش هیچ چیز را ندارد مگر خلافش ثابت شود.
پ.ن5: نمیشود.
پ.ن6: در محل ما چند خروس هستند که در ساعتهای مختلف روز/شب/نصفه شب/سرصبح/سر ظهر/عصر/4:32 میخوانند.
پ.ن7: نتیجه منطقی شماره شش این است که مردم هنوز فرهنگ آپارتمان نشینی ندارند.
پ.ن8: صد البته صدای خروس از اذان بهتر است.
این و این و این و این و این دعوتند!
هاها! گول خوردید هیچ کس دعوت نیست…
جنس احمدینژاد خوب است. احمدینژاد ( که از این به بعد برای راحتی ا.ن نامیده میشود ) بعضی وقتها چت میکند و حرفهایی میزند، هوس جراحی میکند، هاله میبیند. دشمنان را شناسایی میکند،مافیای پنهان را که آنقدر پنهان است که فقط خودش میبیند را میبیند. حتی وقتی زیادی میزند نامه مینویسد، هوس تغییر در مدیریت جهان میکند. ا.ن اینا انقدر باحال و کوول هستند که دروغ سیزده میگوییند. حتی میگویید در 11 سپتامبر اینقدری که میگوییند نمردند، کمتر بوده. ا.ن آنقدر چتمغز شده که یادش نمیاید میخواسته برای ادای احترام یه کشته شدگان به ground zero برود.
ا.ن مشکلات را به دلیل رفتارهای دشمن دانسته و در سخنانی گهر بار پای امام زمان را وسط کشیده و گفته ما وظیفهمان دعوت مردم امام زمان است. به هر حال هر کس در چتی ویژگیهای مخصوص به خود دارد که از ویژگیهای احمدی نژاد هم ظهور فردی خیالی به اسم امام زمان است. این امام زمان مدیر دنیا بوده و دنیا را اداره میکند. ا.ن گفته اگر دلهای مردم متوجه امام زمان بشود دیگر مشکلی نخواهیم داشت.
ا.ن آنقدر دروغ میگوید و آنقدر صادقانه دروغ میگوید که خودش باورش میشود و فکر میکند ما هم باورمان شده. اما من باور نمیکنم.
پ.ن: ما حق فحش خواهر و مادر به تمام کسانی را که به ا.ن رای دادند را برای خودمان محفوظ میداریم.
پ.ن2: بگذارید مسلمانان همدیگر را بکشند آن وقت ما زنده میمانیم!
از وقتی ایرانسل اومده تمام روابط دختر پسرها به گند کشیده شده.
پ.ن بعدالتحریر: بعضیها خیلی خنگن!
P.s: Tenhi is a finnish band and lyrics are in finnish. the music is a mixture of modern rock music and and traditional norse ballads. Tenhi is an old finnish word meaning an elder of village or wise old man.
خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: داستان ارسالی بنده تحت عنوان “درخشش ابدی ” چرا چاپ نشد؟
سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: این داستان شما چند سال پیش در مجلهایی دیگر و به نامی دیگر چاپ شده بود. تازه نویسنده آن هم شما نبودید. ما گول نمیخوریم.
خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید ان داستان را من خودم نوشتم. ضمیمه این نامه هم داستان دیگری از اینجانب با عنوان “هزار و دویست و پنجاه و چهار خورشید تابان” خدمت شما ارسال میشود.
سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: دوست عزیز، شما فکر کردید ما از ادبیات امروز بیاطلاع هستیم؟ این داستان هم دزدی است. سعی کنید به جای این کارها کمی مطالعه کنید.
خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید من نمیفهمم. تمام آن داستانها را من خودم نوشتم. باور کنید. در داستان دوم تمام شخصیتها واقعی و دوستان من هستند.
سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: دوست عزیز اصرار شما بر کار اشتباهتان باعث تعجب است.
خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: مدتی است فکری ذهن مرا مشعول کرده، یعنی ممکن است آن نویسنده از گذشته به آینده آمده باشد و داستانهای مرا دزدیده باشد؟
سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: بله!
خدمت سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: باور کنید آن داستانها کار من است. من نمیفهمم. چطور ممکن است.
سردبیر محترم مجله فروغ ادبیات: از این به بعد یه نامههای شما جواب داده نخواهد شد.
چند ماه بعد…
خدمت سردبیر محترم مجله ادبیات مدرن: به پیوست نامه مجموعهایی از نامه نگاریهای من با مجله “فروغ ادبیات” به صورت داستانی نسبتاً کوتاه ارسال میشود. خوشحال میشوم نظر منتقدین شما را درباره انها بدانم.
سردبیر محترم مجله ادبیات مدرن: دوست عزیز داستان ارسالی شما 3 سال پیش در همان مجلهایی که نام بردید چاپ شده بود. سعی کنید اگر دزدی ادبی میکنید اینقدر واضح نباشد.
هر چقدر بیشتر به این دخترها بیمحلی کنی بیشتر جواب میده.
پ.ن1: چرا؟
پ.ن1.5: به پینوشت 23 بروید.
پ.ن2: امتحان کنید.
پ.ن3: واضح و مبرهن است که منظور در پینوشت بالا پسران هستند که امتحان کنند.
پ.ن4: هوا امروز عجیب گرم شده!
پ.ن5: این نوشته شخص خاصی را مد نظر دارد.
پ.ن6: شخص خاص مورد نظر اینجا را نمیخواند.
پ.ن7: منظورم شما نیستید، همون شما.
پ.ن8: اگر شخص مورد نظر اینجا را نمیخواند من برای کی/چی این رو نوشتم؟
پ.ن9: ما هنوز در تعطیلات عید هستیم.
پ.ن10: ما به این نتیجه رسیدیم در این دوره زمونه احساسات را باید با سیفون پایین داد!
پ.ن11: این دخترا چرا اینقدر خنگ هستن؟
پ.ن12: مزاحم نیستی دیگه! هی کلید کن بگو من مزاحم بودم…
پ.ن13: کار داشتم که بت PM نمیدادم که!
پ.ن14: هیچ چیز به اندازه موی چتری و عینک، دختر رو خنگ نشون نمیده.
پ.ن15: زشت!
پ.ن16: بروید به پینوشت 10.
پ.ن17: ما سینما رفتیم. به کسی نگید!
پ.ن18: من الان باید برم موهامو سشوار بکشم، نشستم دارم مینویسم.
پ.ن19: به پینوشت 1.5 بروید.
پ.ن20: من از لخخ بدم میاد!
پ.ن21: من از چند دسته وبلاگ بدم میاد.
پ.ن22: دسته دوم اونایی هستند که فکر میکنن اگه فحش بنویسن خیلی باحال و کوول و هوی هستند.
پ.ن23:تو هنوز داری میخونی؟
دیدگاههای تازه